در چشم باد

چند هفته است جمعه شب كه ميشه وقتي ميشينم پاي در چشم باد بغضه كه توي گلومه و اشك كه گهگاه يواشكي ميسره بيرون.اين هفته كه ديگه سريال نبود يه مستند بود از روزهاي تلخي كه اين خاك ديده، از خونهايي كه اين خاك خورده .فيلم را كه ميبينم دلم براي اين خاك مظلوم ميسوزه در سرتا سر تاريخ. يك روز در يك سلسله دو عهد نامه ننگين مينويسندبراي مثله كردنش .يكروز در يك سلسله ديگه بي طرفيش به هيچ گرفته ميشه و آتيش جنگ اون سر دنيا بچه هاشو ميسوزونه ودر شرايطي عجيب كنفرانس سران جنگ توي يه مملكت بيطرفي كه زير چكمه يه مشت سرباز له شده برگزار ميشه. ودر زماني كه هيچ كس نميدونه چندهزار نفر از جوون هاي مملكت كشته شدند در قلب پايتختش يه قبرستون ساخته ميشه براي چند صدنفر سرباز متجاوز.يه روز ديگه هم زنان و كودكانش تو خونه خودشون با آتش بمب و موشك جزغاله ميشن.
اما از همه اينها دردناك تر روزيه كه بچه هاي اين خاك رو به روي هم بايستند.دشمن همخون. دشمن همخونه. دشمن همسايه.يه روز مثل امروز.ضجه اين خاك رو تا امروز با همه مصيبت هايي كه از سر گذرونده بود كسي نشنيده بود.خوب گوش كنيد.اين خاك امروز فرياد ميكنه. با هم نه. روبروي هم نه.لعنت به همه كساني كه ما را روبروي هم گذاشتند. دشمن شاد شديم.

سال گاو

از مدتها پيش دلم را صابون زده بودم. امسال قرار بود سال من باشه.سال تولد من سال گاو بود و من بي صبرانه منتظر بودم تا با شروع اين سال به آرامش،سعادت ،خوشبختي و خيلي چيزهاي ديگه اي كه ميخواستم برسم. سال شروع شد و من چشم انتظار موندم تا هماي سعادت كي بياد روي دوشم. غافل از اينكه هماي سعادت اومد ولي بلانسبت شما يك كاري كرد روي سرم. نه فقط سر من بلكه كلي هاي ديگه. چه سال نحسي شد. دارم فكر ميكنم شايد سال اسب آتش بود و ما اشتباه كرديم. يا شايد گاوش را با يه پارچه قرمز وحشي كردن بعد انداختند به جونمون.
حالا بي صبرانه منتظرم تا زودتر تموم بشه. شايد همه يه نفسي بكشن. راستي نكنه سال ديگه گربه ها هاري داشته باشن؟

اين روزها سخت مشغول گشتن دنبال خونه هستيم.البته هنوز اجاره اينجا تموم نشده ولي صاحبخونه خواهش كرده خونه رو خواسته و ما هم اصولا” مردم آزار نيستيم.بنابراين در صورتي كه تا آخر خرداد ميتونيم اينجا بمونيم هروز عصر شال و كلاه ميكنيم و دنبال خونه ميگرديم.اصولا” من از دلال جماعت خوشم نمياد(كي خوشش مياد؟)ولي الان كه ريش و قيچي دست اوناست و گردن ما از مو باريكتره.خدا ميدونه تو اين چند روزه چه آدمايي رو تحمل كرديم.خدا ميدونه چه خونه هاي مزخرفي را ديديم و خدا ميدونه چه قيمت هاي پرتي شنيديم.من زياد عادت به اجاره نشيني ندارم يعني به جز چند ماه اول زندگي مشتركمون و اين سه سال آخر هميشه توي خونه خودم بودم. الان هم توي يه محله خوب خونه داريم كه با اومدن ليالي جامون كوچيك بوده و اجاره اش داديم، بنابراين خيلي برام زور داره وقتي تو بنگاه ميگيم بودجه امون مثلا” سي و پنج ميليون و اجاره پونصد تومنه جوري نگاهمون ميكنند مثل اينكه گدا اومده در مغازه اشون.
خيليهاشون كه حاضرن طرف را دست خالي روونه كنند ولي مبادا يك كمي قيمت ها متعادل بشه. واقعا” بهم ثابت شده كه بيشتر گروني املاك و اجاره زير سر همين بنگاهها و آژانس هاي مسكنه.جالبه توي همه كارتهشون هم نوشته امين و مشاور شما!چي ميگن،برعكس نهند نام زنگي كافور.
پ ن:ديدن اينهمه جوون كه همه دلال شدن بدجوري دل آدم را به درد مياره.كلا” نود درصد مملكت رو دلالي ميگرده از اون بالا تا پايين.

با خيال راحت سبز شويد

خب شوخي كه نيست رنگ سبزه. رنگ امام حسين .1400 ساله كه با اين رنگ ميشناسنش. پس فردا هم كه محرمه. نميشه كه يهو بيان بگن از امسال امام حسين قرمزه.ميشه؟عجب مصيبتي .بايد يه كاري كرد.اين شد كه نشستن عقلاشون رو ريختن رو هم. كلي فكر كردن،كلي انرژي سوزوندن،كلي فسفر حروم كردن و يهو يه نفر اون وسط داد زد:اوركا.كه چي يه جنبش ميسازيم به اسم جنبش سبز علوي و از مردم خواهش ميكنيم تو اين ايام و هروقت خواستند از رنگ سبز استفاده كنند.خب برادر،آقا،جناب؛مردم كه داشتند همين كارو ميكردند نياز به راهنمايي شما نبود. شما هول شديد رنگ سبز لباس فوتباليست ها و رنگ چمن زمين و دستبند هاي امامزاده داوود را كه يه عمره مردم ميبندن به دستشون عوض كرديد.در هر صورت ممنون .از حالا با خيال راحت تر سبز ميپوشيم.فقط اگه ديگه الله اكبر گفتن هم جرم نيست يه خبري، اطلاعيه اي ،چيزي به ما بديد تكليفمون رو بدونيم ،آخه چند ماهه نمازمون روهم بدون الله اكبر ميخونيم.
دعا نوشت:خدايا به ما مردم صبر و تحمل و به بعضي ها عقل عطا بفرما. آمييين
پ ن:نميدونم چرا يهو ياد بعضي ها افتادم كه يه شبه سيد شدند.

خدايش بيامرزاد

هنوز هم وقتي مهرانه مهين ترابي رو ميبينم صداي كمال گفتنش توي گوشم ميپيچه.هنوز هم وقتي با “س” حرفم ميشه هردومون ميدونيم كه قهريم ولي با هم حرف ميزنيم.هنوز هم شبها براي دختركم ميخونم :صبح و ظهر و قبل از خواب مسواك بزن مسواك… .هنوز هم با اميرعلي به ياد حسن كچل تنبل قطار ابدي ، شهرزاد قصه گو و رابين هودش به خنده مي افتيم.هنوز هم…
آقاي رسام عزيز هرجاي خاطرات كودكي ،نوجواني و جوانيم رو نگاه ميكنم حضور داري.يه حضور دوست داشتني.يه حضورسبز.همونجور كه بودي سبز سبز.ممنون كه بهمون ياد دادي چطور لذت ببريم از زندگيمون. چطور سبز باشيم.چطور همسر باشيم.ممنون كه بهمون غار تنهايي هامون رو نشون دادي.ممنون بابت همه چيز هايي كه به ما دادي.جات برامون هميشه خالي ميمونه و سبز.روحت شاد .

پ ن:مسعود رسام رفت،ولي خونه هاي سبزي برامون گذاشت كه هميشه به يادش باشيم. حيف كه ديگه هيچ وقت،هيچ وقت شاهدهيچ خونه سبزي از تلويزيون نخواهيم بود.

چه خبر بوده اين چند روزي كه من نبودم .دوستان ماشااله فعال، نوشتند و نوشتند و فعلا” كلي مطلب هست براي خوندن. جدا” دلم براي همتون تنگ شده بود ولي مريضي ليالي برام حال و حوصله نگذاشته بود .خدا رو شكر كه فعلا” گذشت. ميرم نوشته هاتون رو بخونم كه كلي عقبم از دوستان. برميگردم با يه برنامه كاملا” جديد.

هستم در خدمتتون

سلام.من برگشتم.فعلا” كه عزراييل رو جواب كردم. يعني اين آنفولانزاي خوكي و Aو…فكر كردند ما مردم با اين بادها ميلرزيم.خبر ندارن كه ما سي ساله داريم با بدتر از اين ويروس ها زندگي ميكنيم و هنوز آخ نگفتيم!!فكر كردن ماهم مثل مردم اروپا و آمريكا سوسوليم كه با يه ويروس فسقلي بلايي سرمون بياد.خداييش اگه يكيشون بتونه شش ماه تو اوضاعي كه ما زندگي ميكنيم زندگي كنه و طاقت بياره.خلاصه همه اينا رو گفتم كه بگم بادمجون بم آفت نداره.فعلا” همه يك كمي بهترن .
پ ن:ولي خودمونيم چيز مزخرفي بود اين مريضي ها.

دارالشفا

ليديز اند جنتلمن؛خانمها،آقايان:
الان كه داريم تابلوي دنياي كوچيك يك چلچله را مياريم پايين و جاش تابلوي دارالشفاي يك چلچله رو ميبريم بالا ،به اطلاع همگان ميرسانيم كه اگه زبونم لال مريض شديد غصه نخوريد ها!ما اينجا هم تخت اضافه داريم و هم كادر مجرب. با خيال راحت بياييد ازتون مراقبت ميكنيم. ظاهرا” اين سرنوشت محتوم اين چلچله بخت برگشته است تا پايان اين پاييز نكبت.
نسخه بدل ف.نايتينگل
پ ن:نميخوام غر بزنم ولي دور تسلسل از ديشب دوباره شروع شد. ليالي تا صبح تب 40 درجه داشت. يكي به من بگه اين ويروس ديگه چه كوفتيه.

پيام هاي بازرگاني

تجربه به ما ياد داده ديگه به هيچي اعتماد نكنيم. توسعه اش هم حرف مفته.
تجربه اعتماد توسعه بانك تات

بدون شرح

نمي دونم سريال دل نوازان رو ميبينيد يانه.در هر صورت از ديشب تا حالا يهو زده تو گوش اين رمان هاي درپيت ايروني.فكر كنم يه قسمت هاييشو دادن ر-اعتمادي نوشته. آدم رو ياد كتاي كفشهاي غمگين عشق ميندازه!!

« مطلب‌های قدیمی‌تر