نگرانیها

دخترک پاشو میکوبه رو زمین. بهونه میگیره .نسکوییکش تموم شده و دو روزه سر صبحونه که میشه فقط نق میزنه. هرچی بهش میگم نیست مامان پیدا نمیشه ،نمیفهمه.دخترک نمیدونه تحریم چیه.اگه هم براش توضیح بدم و اگه هم بفهمه نمیفهمه تحریم چه ربطی به صبحونه اش داره. دخترک فقط نگران صبحونه محبوبشه.من اما نگرانیم نسکوییک اون نیست.من وقتی آدمهای احمقی به طبل جنگ میکوبند نگران پسرکم میشم که حالا پشت لبش سبز شده و فکر جنگ باعث میشه از بزرگ شدنش خوشحال نباشم.من وقتی آدمهای احمق اونطرف آب تحریم میکنند و تحریم میکنند ،بدون اینکه فکر کنند،نگران بیماری مامانم هستم و داروهای همسرم که هر روز ممکنه دیگه نباشه.من غصه کسایی رو میخورم که تو بیمارستانها بیمار چشم به راه دارویی دارند که اسیر تحریم شده.من همه آدمهای اینور آب و اونور آب رو به یه چشم میبینم. من از همشون بدم میاد.بعله ،نگرانی های من فراتر از صبحونه دخترکه.اون ولی فقط نسکوییکش رو میخواد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.