دنیای کوچک یک چلچله

عادت هاي عجيب من

10 دیدگاه

در راستاي فراخوان يك نقطه اي و هدي عزيزدر رابطه با ريختن پته خودمون روي آب قرار شد عادت هاي نا متعارفم را بنويسم. از حالا بگم اگه خنديديد،نخنديديدهااا:
يك عادت عجيب كه البته الان ترك شده و فقط مخصوص دورانيه كه زندگي اون روي سگش را بهم نشون ميده اينه كه براي خودم يه دنياي خيالي (كه البته نقش اولش خودم هستم)ميسازم و با آدم هايي كه دوست دارم و گاهي اختراعي هستند توش زندگي ميكنم.اين دنيا را خيلي سال قبل از اين كه بازي سيمز ساخته بشه توسط من ساخته شده بود.و مخصوص مواقعيه كه به شدت احتياج دارم به مغزم و خودم براي فرار از مشكلات تنفس بدم.آخرين باري كه اين دنيا را ساختم وقتي بود كه امير علي به دنيا اومده بود و من به مدت 4 سال توي اون دنيا با يكسري آدم هاي ديگه (تنها آدم مشترك اين دو دنيام امير علي بود!!حس مادريه ديگه)زندگي ميكردم.و همه چيز عالي بود تا اينكه يك روز ديگه مرض واقعيت و خيال به هم ريخت و حس كردم دلم نمي خواد برگردم بنابراين با كمك يك دكتر روانپزشك برگشتم سر خونه زندگي.اما عاشق اين عادت عجيب و غريبم هستم هنوز.
ديگه اينكه وقتي از ديدن يك خواب خوشم بياد شبهاي ديگه ادامه اش ميدم و تا وقتي كه داستان خوابم كشش داشته باشه من هر شب سريال دارم. آخ نمي دونيد چه حالي داره كه بخوابي تا دنباله خوابت را ببيني.
واما يك عادت خيلي بد و نا متعارفي كه دارم اينه كه عاشق خوندن نامه ها و دفترچه خاطرات ديگران هستم مهم هم نيست كه بشناسمشون يا نه. خيلي خجالت كشيدم بابت اين اعتراف ولي بازهم پاش بيوفته پايه ام!!
و آخريش(فكر كنم كافي باشه) اين كه اصلا باورم نمبشه 35 سالمه بنابراين رفتار هام خيلي منطبق با سنم نيست. بس نيست ديگه ابرو برام نموند.(شكلك يك پرستوي شرمنده آبرو ريخته.)

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

یک دیدگاه برای ”عادت هاي عجيب من

  1. ها ها ها ! چه باحال . اون دفتر خاطراته از همه بهتر بود . چه کار لذت‌بخشی . منم از این به بعد می‌خونم .

  2. Vayyyyy cheghadr in postet ro doost dashtam dokhmal :))))))))))

  3. مورد اولت با مورد اول من تقریباً یکیه… یادم رفته بود بگم که نقش اول این داستان ها اکثر موارد خودم هستم!
    اصلاً زندگی توی دنیایی که خودت ساختی خیلی کیف داره… من که عمراً پیش هیچ روانشناسی نمی رم که این دنیای قشنگم رو ازم بگیره…

    • هدي جون خيلي بده شب شوهرت صدات كنه كه بهش آب بدي بعد تو ييهو اسم همسر مجازيت را ببري!!!مجبور بودم برم پيش روانپزشك.

  4. عادت خواب های سریالی رو منم دارم و عاششششقشم .

  5. عاشقتم….خیلی باحالی …

  6. خیلی خوشم اومد. پس من تنها نیستم. هیچکس اعتراف نمی کرد!! راجع به خواب خیلی خوش شانسی. من اگه وسط یه خواب بپرم؛ عمرا نمی تونم دنبالش رو ببینم. حسودیم شد!
    دفتر خاطرات هم… بذار دلت رو بسوزونم: من از سال 1368 خاطراتم رو می نویسم. هاها دستت نمی رسه…(آیکون شیطون)
    من خودمم خوشم میاد برم توی اون سالای بچگی و نوجوانی… بعد وقتی احساست اون دورانم رو می خونم یادم می مونه موقعی که دخترم بزرگ شد بهتر بفهممش

  7. در مورد احساست نسبت به سن و سالت ، من هستم!!!

  8. کاشکی خواب‌های من نصفه نیمه نمی‌موندن! 😦

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s