دنیای کوچک یک چلچله

ما و جنگ

۱ دیدگاه

هفته دفاع مقدسه. به نظر شما درسته الان كه همه روزنامه ها و تلويزيون و منابر و غيره و ذلك دارن خودشون رو ميكشن و از 8 سال دفاع مقدس حرف ميزنند وخاطره تعريف ميكنند ما هيچي نگيم.شايد ما بچه بوديم. شايد باباهامون شهيد نشدن.شايد خونمون رو سرمون آوار نشد ولي ماهم كشيديم به نوبه خودمون،به اندازه خودمون. اين خيلي زور داره كه تحمل كني سختي و رنج وهزار تا ناملايمات رو و بعد كساي ديگه داعيه دار همه چي بشن:
خونمون حوالي بلوار كشاورز بود.بار اول كه خواست بمب بندازه رو پادگان جمشيد آباد دستش تكون خورد بمب افتاد رو اتوبوسي پر آدم روبروي مركز كنسر بيمارستان. همه سوختند.مركر كنسر چهار پنج خيابون بالاتر از خونه مابود.بار دوم باز خواست پادگان رو بزنه بمب افتاد دو تا كوچه بالاتر سر خيابون روي خونه اي كه جشن تولد بود 17 تا بچه بيگناه سوختند.بار سوم اگه با همون مختصات دوبار قبل ميزد لابد ميوفتاد تو حياط خونه ما.ما نمونديم تا ببينيم بمب مياد يا نه.خونه رو تخليه كرديم.شب عيد بود.تمام شيشه ها رو سر مامان خورد شده بود ،بدون اينكه حتي خون از سرش بياد.بعد از اون به محض اينكه موشك ميومد مامان قبل از هر راداري تشخيصش ميداد .نور سبز را معلوم نبود از كجا ميديد.موج انفجار بار دوم حس ششمش را شكوفا كرده بود.به محض ديدن نور سبز زبونش بند ميومد و ديگه نميتونست حرف بزنه.ديگه همه فهميده بودند وقتي زبون مامان ميگيره پشت سرش يه موشك در راهه…

از دفتر خاطرات جنگ نوشته يك پرستوك سفيد

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

One thought on “ما و جنگ

  1. وای… پس شیشه های شما هم شکسته بود؟؟؟ چه روزهایی رو گذروندیم و چه روزهایی روداریم می گذرونیم!! واقعا نسل سوخته که میگن ماییم!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s