دنیای کوچک یک چلچله


8 دیدگاه

دلم ميخواد نق بزنم

يه فلاش بك زدم به گذشته.به وبلاگ قبليم.به دنياي كوچيكم توي بلاگفا ببينم پارسال اين وقتا چيكار ميكردم. چطور بودم. اول معذرت ميخوام از سال محترم 87 كه توي آخرين پست اسفند ارسال به لقب مزخرف نايلش كرده بودم. خدا زد پس كله ام گفت مزخرف نديدي بيا ببين و سال 88 را برامون فرستاد.مرسي خدا جون.ترو جون همه 124 هزار پيغمبرت يه لطفي كن و اين سال نويي بذار يه نفس بكشيم. حالا حالا ها طول داره خستگي 88 از تنمون بيرون بياد يه مددي برسون.و اما بعد.پارسال اين موقع همه اش غرغر خستگي خونه تكوني بود و خريد شب عيد و بازارو شلوغي وشيريني و… .امسال اين روزها هنوز نفهميديم كه اسفنده. گورباباي خونه تكوني و خريد و پختن شيريني و از همه مهمتر اعصابمون رو از سر راه نياورديم كه بكوبيم بريم بازار براي لذت بردن از شلوغي شب عيد. اگه بچه ها رضايت ميدادند لباس نو هم در كار نبود كه اصلا» وقتي بوي بهار نمياد چه جاي خريد عيد ولي چه ميشه كرد كه بچه هستند و عاشق لباس عيد و عيدي و … . و كي حوصله داره ايده بده براي هفت سين و سبزه سبز كردن و ماهي قرمز توي تنگ كه بدجوري آدم رو ياد همه كسايي ميندازه كه توي تنگاي ديگه اي اسير و زندانيند!
خدايا پارسال دعا كرديم براي يه سال خوب و عالي. آمين هم گفتيم كه نميدونم چي شد آمينمون رو نشنيدي و توشيحش نكردي.امسال يه نظر لطفي بيانداز كه محتاجيم.
عجب پست پر از غر و بد اخلاق و افسرده اي شد.دست خودم نبود.دلم بدجوري گرفته.
شما ميدونيد چرا بوي عيد نمياد؟

Advertisements


11 دیدگاه

اعتراف

به نظرم اين رسم اعتراف مسيحيا خيلي رسم خوبيه(البته تا جايي كه من ميدونم فقط كاتوليك ها اعتراف ميكنن)براي اينكه هرخطا و اشتباهي رو به صداي بلند بگي و اعتراف كني يه جورايي راحت و سبك ميشي.من هميشه فكر ميكردم ايم مادرايي كه پسراشون ميرن سربازي چقدر لوسند كه اينهمه ادا و اطوار و گريه و زاري راه مي اندازن. خوب رفته سربازي نميخوان كه سرشون رو ببرن كه !(البته نا گفته نماند كه من هميشه اعتقاد داشتم و دارم كه پسرا حتما» بايد برن سربازي. براشون خييييلي لازمه!!با عرض معذرت از همه دوستاني كه اينجا رو ميخونند و واجد شرايط هستند والان دارن به من ناسزا ميگن بلند بلند.راحت باشيد)و حالا كه امير علي سه روزه از طرف مدرسه رفته اردو_يزد_ و من دلم براش يه ذره شده،اعتراف ميكنم يا اون مامانها لوس نيستند و يا من هم مثل اونها لوسم!آخه بچه من رو بردن هتل خوب با سه وعده غذاي عالي و گرم با كلي گردش و تفريح اينه حالم، چه برسه به اون طفلك ها كه بچه هاشون ميرن سربازخونه با يه غذاي مزخرف و به عنوان دسر هم كلاغ پر و هزارتا مصيبت ديگه دارن.خلاصه اينكه همينجا قول ميدم بعد از اين تا شرايط ديگران رو درك نكردم بهشون انگ نبندم. قول ميدم.
پ.ن1: طفلك اميرعلي اگه بره سربازي چه زجري ميكشه. آخه تو دنيا از هيچ غذايي به اندازه عدس پلو متنفر نيست!
پ ن2: واي كه دلم براش يه ذره شده. گرچه ميدونم پاش برسه تهران ،نيم ساعت نگذشته داريم ميزنيم تو سر و كله هم. خوب از قديم گفتند : دو گاو باهم زير سقفي نگنجند_يا يه همچين چيزي_(حالا برام فوري دست نگيريد .ما هردو متولد سال گاويم. از اون جهت گفتم)
پ ن:اختصاصي پاپوش.عزيزم. ميدونم الان دلت شده يه ذره. حق داري و دركت ميكنم.


6 دیدگاه

فقط يه آه بلند.

يعني اگه يه مسابقه بيست سوالي بگذارم و شما بتونيد صدتا حدس بزنيد نميتونيد بگيد امشب چه فيلمي ديدم.پس خودم ميگم. امشب زد به سرم و نشستم فيلم نان،عشق و موتور هزار را ديدم.فيلم را ميديدم و مونده بودم اونروز كه اين فيلم رو توي سينما گلريز ديدم و مرده بودم از خنده فكرش رو ميكردم كه چند سال ديگه ببينمش و دلم بخواد گريه كنم. عجب آدميه اين قاسم خاني ،چندين سال پيش رنگ سبز رو تو اين فيلم جاكرده بود.حرفاي چماقدارا و دوم خرداديها وصف الحال امروز بود و صحنه هايي كه يكروز از خنده اشك به چشممون مي آورد امروز هم اشك به چشم مي آورد ،گرچه از سوز دل بود نه خنده. يادمه كه جالب ترين قسمت فيلم اون سال برام صحنه آخر بود كه ماشين خاتمي براي سوار كردن ارشك و داريوش تو اون جاده متروكه مي ايستاد ولي تو همون صحنه جمله اي گفته ميشد كه هيچ كدوممون نشنيديم.»ارشك دوم خردادي به داريوش گروه فشار ميگفت بيا بريم سوار ماشين بشيم كه اگه اين ها هم برن ديگه هيچي گيرمون نميادها!! » اون روز اصلا» اين جمله رو نشنيدم امروز باورم نميشد كه فيلم با اين جمله اي كه ناديده گرفته شد تموم ميشه.
پ ن:فيلم مال پاييز 80 بود. الان زمستون 88 هستيم .براي هشت سال راه درازي اومديم. خيلي دراز.آيا الان اگه اين فيلم ساخته بشه وكسي جرأت كنه و صحنه آخر رو بگذاره هردو نفر اجازه دارن سوار ماشين رييس جمهور بشن؟شما چي فكر ميكنيد؟


4 دیدگاه

فراموشي

اين پست خطاب به هدي است كه همه رو با اون ليستش گذاشت سر كار!!از اون روز تا حالا من فهميدم كه خيلي با عجله ليست پر كردم و فهرست دادم. يعني چطور ممكنه من اين «كلايو اوون» عزيز را فراموش كرده باشم. خدا چيكارت نكنه هدي!!


6 دیدگاه

يه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن.
انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! مطمئنم که اینا انگلیسیند!
فرانسویه میگه: اینا هم لخ .تن، هم زیبا و هم رفتار عاشقانه ای دارند !!حتماً فرانسویند!
ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر می کنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانیند!

پ ن: اينو يكي از دوستاي عزيزم برا م فرستاده بود. وصف الحال بود. دلم نيومد شما نخونيدش.با اجازه «نوردپل» عزيزم!
پ ن2:اين هيچ ربطي به پست بالا نداره جز اينكه گفتم آدم و حوا يادم اومد.كتاب خاطرات آدم و حواي مارك تواين رو بخونيد. مثل همه نوشته هاي تواين فوق العاده است.از دستش نديد، حيفه.


4 دیدگاه

بارون

اين صداي دوست داشتني رعد و برق،اين بوي عزيز خاك و صداي ريزش بارون ،امشب من رو يكدفعه پرت كرد به هزار سال قبل!كه 14-15 ساله بودم توي يك عصر داغ تابستون.اين صداي رعد و برق هميشه منو ديوونه ميكنه.اون روز هم حتما» داشتم يا آهنگ هاي قديمي ستار رو گوش ميدادم يا داريوش _كه خواننده هاي محبوب اون سالهاي من بودند_كه آسمون غريد و من رفتم تو بالكن.سرم رو بردم زير بارون و نفس كشيدم. هنوز از  اكسيژن اون نفس توي ريه هام باقي مونده.زير بارون موندم تا رگبار تابستوني تموم شد و من موش آب كشيده برگشتم توي اتاقم،سبك مثل پر،پاك مثل يه نوزاد. از اون سال يادم نمياد زير هيچ باروني چتر با خودم برده باشم.اصلا» يادم نمياد كه هيچ وقت چتر داشته باشم. عاشق اينم كه بارون بياد و من خيس خيس بشم.هنوز با صداي رعد و بارش بارون و آهنگ پرسه سياوش قميشي ياد اون روز برام زنده ميشه اونقدر زنده كه انگار همين ديروز بوده:بارون و دوست دارم هنوز   بدون چتر و سرپناه    

                     وقتي كه حرفاي دلم            جا ميگيرند توي يه آه!


13 دیدگاه

ديشب يه سر رفتيم براي دخترك يك كارتون بخريم گفتيم يه نگاهي هم به فيلم هاي جديد بياندازيم.فروشنده پيشنهاد فيلم سنگسار ثريا رو داد كه من گفتم خريدم و هنوز نديدمش. گفت خيلي عاليه . گفتم الان در حال حاضر اعصاب ديدنش رو ندارم.(شنيدم حسابي روي اعصاب كار ميكنه!)اونوقت بلانسبت شما مثل احمق ها بايد بيام خونه و ساعت 11 تازه بشينم يه فيلمي رو ببينم به اسم adam resurrected كه هنر پيشه اولش جف گلدبلوم بود و هنرپيشه مقابلش ويلم دافو . به خواندن ادامه دهید