دنیای کوچک یک چلچله


2 دیدگاه

و اينك آخرالزمان!

فكر ميكنيد وقتي يه نفر توي سه روز يك فيلم و يك كارتون (انيميشن بايد ميگفتم؟) با يك تم مشابه_اينجا منظورم آخر الزمان و پايان دنياست_را ببينه بايد چه حالي داشته باشه.من به فاصله دوروز بالاخره تونستم فيلم 2012_ديديد بعضي فيلما ديدنشون يه حال خاص ميخواد .اينهم از همون فيلما بود كه مدتها داشت خاك ميخورد و پريشب طلسمش شكست_ و كارتون شماره9 را ببينم.فيلم 2012 كه يه چيزي تو همون مايه هاي كشتي نوح بود وبماند.اما انيميشن 9 را بيشتر دوست داشتم كه البته فكر كنم بيشتر براي بزرگسالها ساخته شده .مثل تمام انيميشن هايي كه تيم برتون براي بزرگترها_بزرگترهايي مثل من كه هنوز عاشق كارتون هستند_ و نه بچه ها كارگرداني  كرده و يا تهيه كننده اش بوده.

در ضمن در كارتون شماره 9،يك شماره يك هم بود كه نماد خيلي آدمها بود.البته كه آخر كار متحول شد.ولي گمان نكنم آدمهايي كه ما ميشناسيم و شخصيتشون تو همون مايه هاست_با همون تحجر و  عقب ماندگي و اصرار بر حماقتشون_ به اين راحتي حتي لحظه مرگ عوض بشن. خب بالاخره تخيل  ديگه. خيلي نميشه انتظار معادل واقعيش را داشت.

هردو داستان يك جورايي به گند هايي كه بشر با علم وفناوري به دنيا زده و با تكنولوژي يه جورايي گور كل بشريت رو داره  ميكنه ، ربط پيدا ميكرد .و هركدوم يك مدل رستاخيز و البته اميد براي ساختن دوباره و از نو جهان رو نشون ميداد.

خلاصه كه من ميدونم امشب تا صبح خواب روز آخرت و رستاخيز رو ميبينم.بالاخره هركي تا سه و نيم صبح ميشينه و كارتون نابودي دنيا رو ميبينه پاي لرز خواب ترسناك هم ميشينه.

پي نوشت: از امروز شروع كردم به خوندن چند باره كتاب فرار فروهر اسماعيل فصيح. البته اينبار با دقت و تأمل و بدون تند خواني.توي اين داستان يه جورايي تاريخ ايران بازگو شده و من به شدت الان دلم ميخواد يه مروري بر تاريخ كشور داشته باشم. تصمييم دارم نكاتي كه درباره تاريخه و به نظرم جالب مياد رو در يكسري پست بنويسم.به نظرم يه مرور تاريخي خوبي ميشه. خوشحال ميشم باهام همراه باشيد و نظرتون رو برام بنويسيد.

فعلا» شب به خير. ما رفتيم خوابمون رو ببينيم.

Advertisements


5 دیدگاه


سلام. سال نوتون مبارك. حالتون چطوره. اميدوارم سال خوبي داشته باشيد . سلامتي باشه… اينقدر اين چند روزه اين چند تا جمله رو تكرار كردم كه عادتم شده. يه بار هم اينجا.خلاصه اينكه غيبتم نه به خاطر مسافرت بود و نه استراحت .كه هنوز داريم ميريم عيد ديدني و دارن ميان عيد ديدني و هرسال اين موقع كه ميشه مي فهميميم اي بابا چقدر فك و فاميل داريم. فقط نميدونيم باقي ايام سال اينا همه كجا هستند !چرا 352 روز باقي سال وقتي حوصله امون سر ميره تو ليستمون دو سه جا بيشتر براي رفتن نيست.بگذريم.يه تعطيلاتانه(عجب لغتي شد. فرهنگستان داره ميلرزه .اين هم تو مايه هاي همون بهارانه است) بنويسيم و بريم سر كار و زندگيمون. به خواندن ادامه دهید


12 دیدگاه

آخرين پست امسال

در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه‌های مهاجر زیباست
در نیم‌روز روشن اسفند
وقتی بنفشه‌ها را از سایه‌های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبه‌های کوچک چوبی
در گوشه خیابان می‌آورند
جوی هزار زمزمه در من
می‌جوشد
ای کاش
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه‌ها
در جعبه‌های خاک
یک روز می‌توانست
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاك

اين شعر روزهاست كه در ذهنم جاريه. ولي گذاشته بودمش براي روز آخر.سال نوي همه شما دوستان خوبم كه روزهاي سال گذشته رو باهم گذرونديم مبارك باشه. براي همتون سالي سرشار از اونچه دوست داريد آرزو ميكنم.و به ياد سالهاي خوش بچگي:عيد شما مبارك /دمب شما سه چارك !(ببخشيد ولي از سن هفت سالگي امكان نداره بتونم جلوي اين جمله دوم رو بگيرم كه پشت اولي نياد.)


6 دیدگاه

لبه تاريكي

ديشب فيلم لبه تاريكي را ديدم. با توجه به اينكه فيلم از روي سريالي با همين نام_ كه سالها پيش با يك دوبله عالي از تلويزيون پخش شده بود _ساخته شده بود و البته به خاطر مل گيبسون عزيز _كه سالهاست عنايت خاصي بهش دارم _منتظر بودم كه از ديدن فيلم لذت ببرم.اما فيلم به هيچ وجه نتوانسته بود كه به گرد پاي سريال موردنظر برسد. سريال لبه تاريكي در انگلستان ميگذشت و فضاي تاريك ،سرد و نمناك كشور انگلستان به بهترين حالت ممكن توانسته بود به كمك صحنه ها بيايد.بازيها هم معركه بودند.نقشي را كه مل گيبسون در فيلم بازي ميكرد در سريال توسط باب پك اجرا شده بود كه فوق العاده بازي كرده بود. يكي ديگر از بازيهاي خوب سريال بازي جودان بيكر بود. موسيقي سريال هم حرف نداشت كه توسط اريك كلاپتون و ميكل كامن ساخته شده بود و از نقاط قوت سريال بود.صحنه هايي كه باب پك يا دختر مرده اش حرف ميزد خيلي تاثير گذار بود.ولي متأسفانه فيلمنامه در فيلم جديد به روز شده و با يكسري صحنه هاي اكشن ناگهاني! و يك صحنه ما ورايي در آخر فيلم كل جاذبه داستان از بين رفته بود.
به نظر من به جاي ديدن فيلم ،سريال را پيدا كرده و از ديدنش لذت ببريد. ارزشش را داره.در كل سريالهايي كه توسط تلويزيون بي بي سي ساخته شده(مثل همين سريال و يا ارتش سري )جزء سريالهاي خوب و ارزشمندي هستند كه ارزش چند بار ديده شدن را دارند.)


5 دیدگاه

چهارشنبه سوري امسال

چهارشنبه سوري امسال با هرسال فرق داشت.يه جور ديگه بود. كسي دنبال ترقه و نارنجك و آبشار و… نبود(اگه بود هم فرق نداشت پيدا نميشد)امسال همه چيز سنتي بود. بته آتيش زديم و اينقدر از روي آتيش پريديم كه تمام لباسهامون بوي دود گرفت. كنار همسايه ها آجيل خورديم. يكي از همسايه ها اومد قاشق زني وظرفش رو پر خواكي هاي خوشمزه كرديم.بعد هم فالگوش ايستاديم و براي سال جديد كلي نيت هاي خير كرديم و جواب هاي بهتر گرفتيم.شام همه در كنار هم ماهي دودي با كته و ميرزا قاسمي خورديم(جاتون خالي)و خلاشه بعد مدتها از بودن كنار هم  كلي لذت برديم و براي روح نياكانمون كه چنين رسم هاي قشنگي برامون ميراث گذاشتند دعاي خير كرديم.آخر شب هم با ديدين رقص دختر پسرها توي خيابون براشون از خدا شادي هميشگشون را خواستيم.و از همه مهمتر يكي از اون فيلمهاي جديد را هم نگاه نكرديم .يعني به كل تلويزيون رو تو جمعمون راه نداديم.شب خوبي بود. حالا با سرخي و نشاطي كه آتيش بهمون داده ميريم به استقبال يه سال نو.


11 دیدگاه

بخنديم يا گريه كنيم؟

فكرش رو بكنيد :ميخواهيد بريد خواستگاري. دم در منزل بيرونتون ميكنندچون:چهار شونه نيستيد.شهرت نداريد.توان دفاعيتون هم كمه!
حالا فكرش رو بكنيد دختري هستيد در سالهاي ازدواج.مجبوريد گوشه خونه بشينيد چون :تناسب اندام نداريد.موهاتون زبره.ابرهاتون پهنه(اين البته چاره داره)و صداتون ظريف نيست!!حالا اگه پسري هم پيدا بشه كه خدا زده باشه پس كله اش بياد شما رو بگيره باز هم نميتونيد ازدواج كنيد .چرا؟ چون شرايطتتون با استانداردهاي دولتي ذسازمان ملي جوانان نميخونه. به خواندن ادامه دهید


8 دیدگاه

يك فيلم خاطره انگيز

ديشب فيلم «پرسي جكسون و…» را ديدم.كارتون راتاتوي رو ديدين؟اونجايي كه يارو منتقده يه قاشق از غذاي راتاتوي ميگذاره دهنش و ييهو ميره صد سال قبل به بچگي هاش؟من هم اونجايي كه پسره براي اولين بار با خدايان و اساطير روبرو شد همون حال شدم. داشتم فيلم رو ميديم ولي يكدفعه رفتم بيست و خورده اي سال قبل . به خواندن ادامه دهید