دنیای کوچک یک چلچله


4 دیدگاه

براي نگار

وقتي من ازدواج كردم نگار فقط 5 سالش بود. يه دختر كوچولوي ظريف و دوست داشتني با يه عينك  كوچولو كه يه جورايي بهت ميفهموند من خيلي هم 5 سالم نيست و ..و نبود.از بچگي هاش سوال هرروزه اش رو كه از باباش ميپرسيدكلروفيل چيه؟(هرروز ميپرسيد و هرروز باباش با حوصله جواب ميداد)و لباسي كه با هم رفتيم و خريديم تا توي عروسي ما بپوشه،يه لباس صورتي پف دار،هميشه توي ذهنمه .

ديروز دعوت داشتم به نمايش » ترس و نكبت رايش سوم» در جشنواره نمايش دانشجويي در فرهنگسراي ارسباران.روز خيلي بدي رو گذرونده بودم . به هيچ عنوان فكر نميكردم با اون سردرد بتونم برم نمايشي كه مدتها بود انتظارش رو ميكشيدم،ولي لحظه آخر رفتم.نگار كوچولوي ما كه البته الان ديگه كوچولو هم نيست توي نمايش بازي ميكرد.متن نمايش مال برشت بود و به صورت اپيزودهاي جدا بود كه در نهايت، اشتراكشون همون  زندگي نكبت و ترس در يك حكومت ديكتاتوري بود.دو سه جاي نمايش حالم بد شد،يكي دو جا آه كشيدم و يه جا گويا اشكي هم اومد براي بچه هايي كه در اون ترس بزرگ شدن و ميشن.بعد شب فكر كردم به سالهاي گذشته ،به نگار كوچولو و نگاري كه چند وقت ديگه مهندس ميشه و تئاتر بازي ميكنه و مينويسه و ميخونه و آدم از بحث كردن باهاش لذت ميبره و ناگهان به اين درك رسيدم كه نبايد گريه كرد براي اون بچه ها.شايد اونها مثل بچه هايي كه توي دموكراسي زندگي ميكنند بچگي نداشتن اما اين بچه ها قابل مقايسه با اون ها نيستند.اين بچه ها خيلي چيزها رو ميبينند و ميشنوند ولي مثل يه صخره بزرگ ميشن و اونوقته كه نميتوني اون صخره رو با يه تل خاك كه هر بادي تكونش ميده مقايسه كني.

پ ن:راستي بعد تئاتر به اين نتيجه رسيدم كه تئاتر درماني براي سردرد خيلي بهتر از ژلوفن و بروفن جواب ميده.تا شب اثري از سردرد نبود.


6 دیدگاه

بي ربط

الف)در چشم باد:
*_بعضيها نبايد پير بشن. بعضي ها بايد هميشه جوون بمونند. حيفه كه موهاشون سفيد بشه و صورتشون چروك بيفته و شكمشون بزرگ بشه. خدايا پارسا پيروزفر رو جوون نگه دار. ‌آمين.

*_در چشم باد داره به خط قرمزها نزديك ميشه. از حالا به بعد بايد ديد م ج ج چه جوري برامون قصه ميگه. طفلك چه كار سختي.

ب)لاست:

*_ من چرا تا حالا اين دزموند رو كشف نكرده بودم.حالا كه ساوير كمتر ديده ميشه به جورايي  از سايه دراومده. نه. ازش خوشم اومده.

ج) بي پولي:

*_هنوز باورم نميشه يكساعت بعد ديدن فيلم تازه اشك ريختم. بنا به دلايلي شخصي فيلم برام خيلي شخصي بود و تلخ.آدم وقتي از دور به يه چيزي كه از نزديك خيلي بد نيست نگاه ميكنه زشتي هاشو بهتر ميبينه.اوووف

د)city Island:

*_چون هنوز فقط 20 دقيقه اش رو ديدم فقط ميتونم بگم اين اندي گارسيا چشاش خيلي انحراف داره ها.يه وقتايي چپ چپ ميشه.

ه)فارسي 1:

*_انتظار دارين چي بگم؟ خب آدم ديوونه ميشه وقتي چهار ساعت اون زنه با صداش ميره روي اعصابت و تو گاهي قاطي ميكني افسانه افسونگره يا همسايه ها يا اون يكي كه اسمش يادم نيست،سالواتور؟.غلط نكنم دستشون با صدا و سيماي مليمون!تو يك كاسه است .بس كه سريالهاش مثل مال خودمون مزخرفه.