دنیای کوچک یک چلچله

سكوت

5 دیدگاه

شاعر نوشته:گذرانديم و گذشت روزگاراني را
كه شب از ظلمت و تاريكي آن حيران بود.
نه لب از لب وا شد،نه شكايت كرديم.
(با عرض معذرت از شاعر گرانمايه كه متاسفانه نميدونم هم كيه،حالا خيلي كار خوبي كرديد،شعر هم براش مينويسيد! )تمام طول تاريخ اين سرنوشت ناچار مردمان اين ديار بوده.نه؛ ناچار نه،كه خود خواسته. افتخاري برايمان بوده خفه بودن و شكايت نكردن.قوم عجيبي هستيم ما.حمله چنگيز و كشتار تيمور و خفت محمود افغان را تحمل ميكنيم وزنده ميمانيم.ميگذاريم زمان همه چيز را درست كند.حال صد سال طول بكشد يا سي سال. ما تحمل ميكنيم و تحمل و افتخار كه نه لب از لب وا شد. نه شكايت كرديم…

Advertisements

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

5 thoughts on “سكوت

  1. خلایق هر چه لایق دیگه…. یکی از بچه ها گفت دوستش رو به خاطر لاک تو میدون ولی عصر گرفتن!!! جریمه های نقدی رو هم دیدی؟!!

  2. لیاقت ما همینه. نه دیگران، خودم. این قدر وقتی می زنن تو سرم، ساکت می شم! 😐

  3. نمي دونم كي مي خواهيم اين سكوت ،حتي بدون مصلحت، را بشكنيم؟

  4. آره روحیه ی اطلاعت پذیری همیشه در ما بوده چه زمانی که شاه و ارباب ها بوده اند چه حالا که به این اطاعت پذیری رنگ دین هم داده اند! غلام همت آنم که زیر این چرخ کبود….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s