دنیای کوچک یک چلچله


3 دیدگاه

سپاس گذاري

خدايا شكرت كه من در كره به دنيا نيومدم. خدايا شكرت كه شوهرم هم كره اي نيست. خدايا شكرت كه ما مثل كره اي ها نبايد عروسي كنيم. خدايا شكرت كه يه مادر شوهر كره اي ندارم.خدايا وقتي به اين فكر ميكنم كه ممكن بود به جاي مادر شوهر گل خودم با يه مادر شوهر ديوونه كره اي زندگي ميكردم سجده شكر به جا مي آرم. خدايا ازت ممنونم كه تو ايران به دنيا اومدم كه همه چي آرومه. و خدايا ممنونم كه فارسي وان بدون پارازيت پخش ميشه تا من بفهمم چقدر احمق بودم كه تا حالا نميدونستم چقدر خوشبختم!!!


4 دیدگاه

من

اين روزها زياد حس نوشتن ندارم. عوضش كلي كار ميكنم. امير علي رو ميبرم بسكت و كلاسهاي تابستاني. ليالي رو ميبرم استخر .براي نهار و شام غذاي مورد علاقه بچه ها رو درست ميكنم. از ساعت سه بعد از ظهر به بعد هر نيم ساعت يه خوراكي ميدم به ليال(بچه ام جوع گرفته!)خريد ميكنم .براي شام سبزيجات پخته درست ميكنم . لباسها رو ميشورم(نه بابا ،ميريزم تو ماشين)و چروك چروك ميندازمشون خشك بشن.از ساعت پنج ميشينم پاي فارسي وان و سريال ميبينم. گاهي فيلم ميبينم بيشتر كارتون:كابوس شب كريسمس؛سرود كريسمس ،… .شب تا صبح كابوس مادربزرگ جوانگ رو ميبينم كه با ملاقه وايساده بالاي سرم. و روزها هم كار پتينه انجام ميدم .تا حالا يه شكلات خوري مرمر درست كردم با يك مجسمه چيني.خلاصه همه كار ميكنم جز كارهايي كه دوست دارم.از زندگيم داره حالم بهم ميخوره.
اين منم زني در آستانه سي و هشت سالگي. زني در آستانه فصلي سرد…