دنیای کوچک یک چلچله


9 دیدگاه

تناسخ

يك نامه برام اومده و يك آدرس داده برم ببينم زندگي قبليم چه جوري بوده.من هم كه هميشه عاشق اين تز تناسخ بودم فوري دست به كار ميشم. تاريخ تولدم رو وارد ميكنم و ميبينم كه در زندگي قبليم يه مرد بودم!!حدود سال 1550 ميلادي در انتاريو (يكي از استانهاي كانادا) زندگي ميكردم. شغل شريفم شيميست يا كيمياگر يا يه توليد كننده سم بوده.به سفر علاقه داشتم و ميتونستم يه جاسوس يا كارآگاه باشم.

پ ن1: هميشه ميدونستم تو زندگي قبليم مرد بودم. الان ديگه مطمئن شدم. چقدر تو بچگيهام وقتي هم بازيهام همه پسر بودند و من تو مهمونيها مجبور بودم دامن بپوشم اشك ميريختم و از خدا خواهش ميكردم پسر باشم.

پ ن2:برام سواله بين سال 1550 ميلادي (يعني بعدمرگم) تا 1973 كه دوباره متولد شدم روحم كجا بوده و چه ميكرده؟

پ ن3: خدايا همه كارهات برعكسه ،اونموقع كه ايران امپراطوري بود و ميشد توش زندگي كرد مارو فرستادي بين وحشيهاي بي تمدن غربي.حالا كه همه به درو ديوار ميزنند برند كانادا و آمريكا انداختيمون توهمچين جنگلي؟دمت گرم.

پ ن4:اين كيمياگري رو خوب اومده بود ،فكرش رو بكنيد توي يك دخمه پر دود كه چشم چشم رو نميبينه يه دفعه از مس طلا بسازي. حالا فهميدم كه شكست در كار و حرفه زندگي قبليم اونقدرروم اثر بد گذاشته كه تو اين زندگي دلم نميخواد كار كنم.

توضيح نوشت:بيخود بهونه نگيريد ميدونم خودم هم مطمئن نيستم 1974 به دنيا اومدم يا 1973 (تو پست هويت نوشته بودم)ولي هردوش رو چك كردم در هردو صورت تو زندگي قبليم مرد بودم. حالا ميفهمم چرا هميشه تو خوابهام خودمو شكل مرد ميديدم.

*راستي دوستم اين آدرس را از وبلاگ آني دالتون فرستاده بود.گفتم كه مديون نشم.

Advertisements


4 دیدگاه

عكس من

به دلايلي عكس خودم رو نگذاشته ام در facebook.يه عكس از googleسرچ كردم و همون شد عكس پروفايلم.يه دختر با صورت بيضي كه دستش رو گذاشته كنار صورتش مستقيم بهت نگاه ميكنه با چشماي نافذ و موهاي لخت قهوه اي كه قاب صورتش شده.دختره خيلي معموليه ولي چشاش ميگيرتت. يه جوري بهت نگاه ميكنه انگار داره روحت رو ميخونه.با همون نگاه با من هم ارتباط برقرار كرد و شد عكسم.چند روز پيش ديدم پيغام دارم تو facebook.خدا ميدونه با چه مصيبتي خودمو رسوندم اونجا ديدم يه آقايي برام پيغام گذاشته كه من خيلي از شما خوشم اومده و ميخوام بيشتر باهاتون آشنا بشم و قصدم هم خيره و الخ.اول خنديدم و خواستم جواب ندم. بعد دلم سوخت كه جوون مردم عاشق شده وگناه داره .اين بود كه براش نوشتم آقا جون اشتباه گرفتي. اين من نيستم يعني هستم ولي عكس ،عكس من نيست و فرستادم رفت. طرف ديگه صدا از در نيومد. خدا كنه بلا ملايي سر خودش نياورده باشه.ديروز مجددا» پيغام داشتم از يه برادري كه : ايول ،چه جذاب.چه زيبا.خلاصه كه اين رشته داره سر دراز پيدا ميكنه.عزيزان دل برادر اينقدر در زندگي سطحي نگر نباشيد. حالا اومديم و من همون عكسه بودم آخه مگه شما از روي عكس چي درباره طرفتون،شخصيتش،خلقش ميفهميد.حالا من هيچ كه با اين مصيبت اينترنت ذغالي ميرم و با هزار كليد و شاه كليد در اون خراب شده رو باز ميكنم.حيف نيست شما اينهمه وقت ميگذاريد تا با يه عكس دوست بشيد.


3 دیدگاه

مدتيه زدم تو خط تبليغات و شعارهاي گوشه و كنار اتوبانها. پريروزها توي اتوبان صدر يه نوشته اي توجهم رو جلب كرد از قول امام علي كه گفته بود بدترين شهرها شهري است كه در آن امنيت نباشد.ديروز توي يك خيابون ديگه از قول امام رضا نوشته بودند هركس روزي كم را بپذيرد خدا نيز عمل كم او را خواهد پذيرفت(نقل به مضمون).اين نوشته رو در يكي از خيابانهاي جنوبي شهر خوندم.نميدونم كساني كه اين جمله ها رو مي نويسند و احتمالا» ميسازند چه هدفي رو دنبال ميكنند. چطور ممكنه حضرت علي با وجود داشتن كتابي مثل نهج البلاغه يه همچين جمله غريبي گفته باشه.خب كم فهم ترين انسانها هم ميدونند شهر بي امنيت شهر خوبي نيست. چرا بايد مسئله اي به اين واضحي از زبان امام علي گفته بشه.و يا چرا بايد در جنوب شهر كه مردم در فقر بيشتري هستند جمله عجيب و غريبي از زبان امام رضا گفته بشه كه وقتي كمي بهش فكر كني به اين نتيجه برسي كه پس لابد اگه كسي گدا باشه خدا ازش هيچ نماز و روزه و اعمال واجبي نميخواد. مثل اينكه دنيا دكان بقاليه و خدا مشغول چونه زدن با مردمه كه حالا كه بهتون روزي كم دادم پس عوض چهارركعت نماز دو ركعت بخونيد همون چهارتا براتون حساب ميكنم.و البته كه  اگه اين جمله ابزاري نيست چرا در خيابونهاي شميران براي مردم به نمايش نميگذاريد.

ديدن و خوندن اين نوشته ها در وهله اول خشم به همراه داره از كسي كه فكر ميكنه همه احمقند و حماقتش را به پاي همه ميگذاره و بعد سوءاستفاده از كسانيكه براي مردم عزيزند تا مردم كم كم به همه چيز شك كنند.

ورودي مدرس از صدر تابلوي تبليغاتي بزرگي نصب شده كه روي اون نوشته راست بگوييد كه راستگويي از همه چيز بهتر است.احيانا» عزيزاني كه به اين زيبايي لالايي ميخونند گاهي يه چرتي هم بزنند بد نيست.حداقلش تو اون مدت كوتاه چرت زدنشون مردم هم يه نفسي ميكشند.


5 دیدگاه

متضاد

مختار _در سريال مختارنامه_به زنش كه عاشقشه:اگه غرورمو زخمي كني،عشقتو سر ميبرم.

اميرعلي ميپرسه:مگه ازدواج كرده؟

و من ميمونم كه چطور اين بچه هم ميدونه ازدواج و عشق همديگه رو نابود ميكنند.


3 دیدگاه

دلتنگي

پريسا ديشب؛نه امروز صبح رفت.بهونه اش مثل همه بود. رفت درس بخونه.درس خوندن بهونه بود.درسش رو خونده بود همون سال اول كه دانشگاه شركت كرده بود هم عكاسي اسمش دراومد آزاد هم موسيقي سراسري هم طراحي لباس پاره وقت. موسيقي خونده بود.سه تار ميزد و فلوت.ليسانسش رو كه گرفت تازه اول سردرگمي بود براي يه بچه پر استعدادي كه عمرش داشت تلف ميشد. موسيقي ،اينجا؟پريسا ديشب نرفت.فرار كرد از روزمرگي با فتحه از روزمرگي با تشديد.خيليها هرروز فرار ميكنند. پريسا هم يكي از همون ها بود .با اين فرق كه پريسا خواهر منه. دلم براش تنگ شده.خيلي .خيلي.خيلي.امشب ساعت يك مثل هرشب صداش رو نشنيدم.دردو دل نكرديم. حرف نزديم. دلم ميخواد زار بزنم.

پ ن:نه گريه نميكنم. رفتنش بهتر از اينه كه هروز جلوي چشمام لحظه لحظه هاي زندگيش تباه بشه.دلتنگي بهتره.


4 دیدگاه

الي ميگه آدم بره كلمبيا بسوزه.فكرش رو بكن اين ور دنيا با 40-50درصد سوختگي ميميري اونوقت تو كلمبيا با سوختگي بالاي 120 درصد ميبرن عملت كه ميكنند و ميشي حوري بهشتي  هيچ تازه هيكل مثل آرنولدت  روبا اون شونه هاي پت و پهن ميكنند باربي .بعد اضافه ميكنه خدايا ما رو تو كلمبيا بسوزون.

خداييش اين ورژن كلمبيايي كتاب پيمان دانيل استيل هم براي خودش يه چيزيه ها !

پ ن: نياز به توضيح داشت منظورش سريال جديد فارسي وانه؟

پ ن2:ميگم ها حالا كه اين كشورهاي دوست و برادر آمريكاي جنوبي اينقدر تو اين زمينه تخصص دارن كاش بعضيها كه ميرن اون طرف يه جراحي ،عمل زيبايي چيزي انجام بدن.حداقل اين سه سال باقيمونده شايد كمي راحت تر بگذره.


3 دیدگاه

به محض اينكه چشم باز كردم فهميدم يه روز سگيه.از اون روزها كه ميگردي دنبال يه نفر تا پاچه اشو بگيري و حالت جا نمياد تا دعوا راه نندازي،فرق هم نمي كنه طرف كي باشه. خدا رو شكر همسر مربوطه هنوز سفر بود والا اين روز سگي اول از همه گريبان ايشون رو ميگرفت و متعاقبا» دودش تو چشم خودم ميرفت تا از دلش دربياد.حالا تو با راننده و بقال و چقال هرچي داد و هوار كني نيازي نيست بعدش نازشونو بكشي تا از دلشون در بياد جهنم كه گند زدي به اعصابشون ولي خب با آقاي منزل كه نميشه همون معامله رو كرد. خلاصه اينجوري بود كه ساعت ده و نيم صبح پسر مؤدب سبزي فروش محله به آرومي اعتراض كرد كه شما چقدر عصباني هستي و از اون اصرار و از من انكار.طرف خيلي هم حرفه اي بود و راه نداد تا من صدام بلند شه.اين شد كه ساعت سه وقتي نيم ساعت سركوچه توي يك گره كور كه به خاطر تعطيل شدن مدرسه درست شده بود معطل شدم كاسه صبرم لبريز شد  و سر راننده مقابل كه راه نميداد بعد نيم ساعت برم طرف خونه كلي هوار كشيدم.بعد هم با سرعت رفتم طرف مدرسه و پيچيدم تو حياط مدرسه و ترمز دستي رو كشيدم و كلي هوار سر سرايدار مدرسه كه از دست سرويس هاي شما روزگارمون سياه شده و .. و اينجا بود كه طرف با كوتاه اومدن و معذرت خواهي چنان شرمنده ام كرد كه مونده ام فردا صبح كه چشمم بهش ميوفته  از شدت شرمندگي چه جوري قايم بشم.از همه مهمتر اين كه بعد هم حالم خوب شد!!

نميدونم اين چه درد بي درمونيه كه من گرفتارشم.خدا شفا بده.