دنیای کوچک یک چلچله


2 دیدگاه

یعنی خوابه هنوز؟

باید برای امیرعلی یه ماکت کوه آتشفشان درست کنم.میرم گل میخرم و شروع میکنم. یه روز کاملم صرف میشه تا یه کوه آتشفشان درست کنم با گداخته های مذاب و ابر سفیدی بالای قله. شب از خستگی روی پام بند نیستم. دلم میسوزه برای خدا که همه دنیا رو تو هفت روز ساخت. احتمالا» اینقدر خسته شده که هنوز داره استراحت میکنه و از اون بالا یه نگاه نمی اندازه ببینه بشر چه گندی زده به کاردستیش!


3 دیدگاه

آخه چرا؟

رفتیم مجلس ختم یکی از اقوام. از اون وابستگی ها که باید اول مجلس بری و تا آخر بشینی و چرندیات گوش کنی.آقا اون بالا داره حرف میزنه.یهو جوگیر میشه. نمیدونم خاصیت اون بالا چیه که همه جوگیر میشن. داره از انقلابای معروف دنیا میگه. موندم این انقلابا چه ربطی داره به تازه گذشته .ربطی پیدا نمیکنم.اظهارفضل میکنه:انقلاب فرانسه به رهبری ناپلئون بناپارت!!!.چشام از حدقه میزنه بیرون. یه دو دو تا چهارتای ساده میکنم و میبینم زمان انقلاب فرانسه ناپلئون اگه تو مهدکودک نبوده داشته میرفته الفبا یاد بگیره. صدای تن لرزه درگذشته به گوشم میرسه .مرحوم بالای سی سال تاریخ تدریس میکرد.بعد نیم ساعت که یه لیست بلند بالا از انقلابای تاریخ اسم میبره میرسه به انقلاب عاشورا. یکی نمیگه بهش جناب ،عاشورا قیام بود انقلاب نبود. این دوتا یک کمی!! باهم فرق دارند.احتمالا» نمیگن چون کسی گوش نمیده. همه دارن چرت میزنند.
میشه وصیت کنم وقتی من مردم تو مراسمم کسی سخنرانی نکنه. حرف چرت نزنه.نگه من آدم خوب و مومن و پاکی بودم.جیگر بچه هاو پدر و مادرم رو با حرفاش خون نکنه.میشه بشینن و از خاطراتم بگن و بخندن. بگذارن من هم با خیال راحت برم اون دنیا.


۱ دیدگاه

با اینا پاییز رو سر میکنم

پاییز رو دوست ندارم .هیچ چیشو. اینکه هوا ساعت 6 ظلمات میشه.اینکه بلاتکلیفی نمیدونی لباس گرم بپوشی یا نیمه گرم یا معمولی. اینکه درختا لخت میشن. اینکه قار قار کلاغها گوش رو پاره میکنه.حتی رنگ نارنجی تند خرمالوها لابلای شاخه های لخت هم نمیتونه فضای خاکستری و غمگین شهر را کمی از دلمردگی در بیاره. پاییز که میاد روزهای تقویم رو به جای شبها ، صبحها خط میزنم تا زودتر برسم به زمستون. به برف ،به سفیدی ، به پاکی. دلم برای آدم برفیها تنگ شده .برای چله کوچیک و بزرگ،برای لحاف پاره ننه سرما و پنبه هایی که رو سرمون میریزه،برای شب یلدا ،برای نزدیک شدن به بهار و تابستون،گرما.چند روز بی بارون دیگه مونده تا به زمستون برسیم.


۱ دیدگاه

اولین سنگ

هیچ تصمیمی نداشتم که درباره ش.جاهد بنویسم. این بودنش در کنار یه فوتبالیستی که مردم میشناختندش اون رو یه سوژه خاص کرده بود وگرنه در کشوری که شهلاهای زیادی روونه زندون میشن یا میرن پای چوبه دار یه داستان معمولی و رقابت عشقی بر سر یه مرد ـکه نمیدونم اصلا» ارزش جون دو نفر آدم رو داشت یا نه ـ وقتی تبدیل به یه فاجعه میشه چندان عجیب نیست.اما فیلم مستندی که دیشب درباره سنگسار دیدم کلی بهمم ریخت.اولین بار خیلی سال پیش وقتی انجیل میخوندم ـ تو یه دوره زمانی افتاده بودم به خوندن کتابهای ادیان دیگه ـ برخوردم به سنگسار و حکمی که مسیح داده بود به اینکه اولین سنگ رو کسی بزنه که گناهی نکرده باشه.جدا از حکم مسیح که تو همون سن ده دوازده سالگی هم برام خیلی جالب بود این کلمه تو ذهنم حک شد بدون اینکه سعی کنم تصوری درباره اجراش داشته باشم. شاید هم ذهنم خودش سعی میکرد از موضوع منحرف بشه و زیاد درباره اش کنکاش نکنه.بعد ها رسیدم به اجرای قانون طالبان و کتاب و فیلم بادبادک باز. قضیه وحشتناک بود ولی درگیری فکریم باهاش زیاد نبود.از طالبان چیزهای بدتری دیده و شنیده بودم. و حالا ا زدیشب که لحظه به لحظه های قبل و زمان اجرای حکم رو شنیدم هر لحظه این مرگ وحشتناک جلوی چشمامه و تکون نمیخوره.

آدمی نبودم که مخالف اعدام و قصاص باشم.حتی بوده زمانی که برای اشخاصی مثل بیجه ویا خفاش شب مرگ های خیلی دردناک تری را از انچه براشون اجرا شد از ته دلم خواستم.هنوز هم وقتی یادم می افته که اون سه بچه بی گناه مرگ دوستاشون رو شاهد بودند و چه عذابی کشیدند فکر میکنم بیجه مستحق لحظات بدتری بود تا با مرگ روبرو بشه ـبی توجه به هرچیزی که درباره آسیب های زمان بچگیش و نوجوانیش گفته شد.ـاما سنگسار مرگی نیست که شایسته یه انسان باشه .نه اجراش و نه مرگش.بدون اینکه بخواهیم در مورد خود سنگسار حرفی بزنیم به نظر میرسه اصولا» مجازات خیلی سنگینیه برای خیانت.انهم زمانی که دور و برتون هروز و هروز میتونید مردانی رو ببینید که خیلی راحت به زنهاشون خیانت میکنند و اگه قبلا» نیازمند اجازه همسر اولشون برای خیانت بودند!!!حالا با قانون حمایت از خانواده این بار سنگین هم از روی دوش زنهاشون برداشته شده تا به شوهراشون اجازه خیانت بدن یا ندن.مردانی که دغدغه هیچ مجازاتی را ندارند چه برسه به شنیدن اسم سنگسار اونهم فقط به این خاطر که حق ازدواج مجدد دارند حالا چه یک زن داشته باشند و چه سه زن.
و حالا مطمئن نیستم که اگه مسیح حکم بده که اولین سنگ را کسی بزنه که گناهی نکرده باشه مریم مجدلیه بتونه از اون گودال زنده بیرون بیاد.فکر میکنم مردم زمان مسیح وجدان بیشتری داشتند.