دنیای کوچک یک چلچله


۱ دیدگاه

دو کلمه با خدا

خدا جون: اونجایی که دم به دقیقه داری برف میفرستی آمریکاست ها!بعدا» نگی نگفتید.
توضیح نوشت: خشکسالی اینجا از بدحجابیه. برف و بارون اونجا از چیه؟

Advertisements


2 دیدگاه

یعنی خوابه هنوز؟

باید برای امیرعلی یه ماکت کوه آتشفشان درست کنم.میرم گل میخرم و شروع میکنم. یه روز کاملم صرف میشه تا یه کوه آتشفشان درست کنم با گداخته های مذاب و ابر سفیدی بالای قله. شب از خستگی روی پام بند نیستم. دلم میسوزه برای خدا که همه دنیا رو تو هفت روز ساخت. احتمالا» اینقدر خسته شده که هنوز داره استراحت میکنه و از اون بالا یه نگاه نمی اندازه ببینه بشر چه گندی زده به کاردستیش!


3 دیدگاه

آخه چرا؟

رفتیم مجلس ختم یکی از اقوام. از اون وابستگی ها که باید اول مجلس بری و تا آخر بشینی و چرندیات گوش کنی.آقا اون بالا داره حرف میزنه.یهو جوگیر میشه. نمیدونم خاصیت اون بالا چیه که همه جوگیر میشن. داره از انقلابای معروف دنیا میگه. موندم این انقلابا چه ربطی داره به تازه گذشته .ربطی پیدا نمیکنم.اظهارفضل میکنه:انقلاب فرانسه به رهبری ناپلئون بناپارت!!!.چشام از حدقه میزنه بیرون. یه دو دو تا چهارتای ساده میکنم و میبینم زمان انقلاب فرانسه ناپلئون اگه تو مهدکودک نبوده داشته میرفته الفبا یاد بگیره. صدای تن لرزه درگذشته به گوشم میرسه .مرحوم بالای سی سال تاریخ تدریس میکرد.بعد نیم ساعت که یه لیست بلند بالا از انقلابای تاریخ اسم میبره میرسه به انقلاب عاشورا. یکی نمیگه بهش جناب ،عاشورا قیام بود انقلاب نبود. این دوتا یک کمی!! باهم فرق دارند.احتمالا» نمیگن چون کسی گوش نمیده. همه دارن چرت میزنند.
میشه وصیت کنم وقتی من مردم تو مراسمم کسی سخنرانی نکنه. حرف چرت نزنه.نگه من آدم خوب و مومن و پاکی بودم.جیگر بچه هاو پدر و مادرم رو با حرفاش خون نکنه.میشه بشینن و از خاطراتم بگن و بخندن. بگذارن من هم با خیال راحت برم اون دنیا.


۱ دیدگاه

با اینا پاییز رو سر میکنم

پاییز رو دوست ندارم .هیچ چیشو. اینکه هوا ساعت 6 ظلمات میشه.اینکه بلاتکلیفی نمیدونی لباس گرم بپوشی یا نیمه گرم یا معمولی. اینکه درختا لخت میشن. اینکه قار قار کلاغها گوش رو پاره میکنه.حتی رنگ نارنجی تند خرمالوها لابلای شاخه های لخت هم نمیتونه فضای خاکستری و غمگین شهر را کمی از دلمردگی در بیاره. پاییز که میاد روزهای تقویم رو به جای شبها ، صبحها خط میزنم تا زودتر برسم به زمستون. به برف ،به سفیدی ، به پاکی. دلم برای آدم برفیها تنگ شده .برای چله کوچیک و بزرگ،برای لحاف پاره ننه سرما و پنبه هایی که رو سرمون میریزه،برای شب یلدا ،برای نزدیک شدن به بهار و تابستون،گرما.چند روز بی بارون دیگه مونده تا به زمستون برسیم.