دنیای کوچک یک چلچله


۱ دیدگاه

ضرب المثلهای مبهم!

بعد این قدیمیا ضرب المثل ساخته بودند و میگفتند این چیزا برای فاطی تنبون نمیشه ولی هیچ وقت نگفتند چی برای فاطی تنبون میشه؟

Advertisements


بیان دیدگاه

من و اون

اواسط اسفندی که گذشت مسایلی پیش اومد که من و خدا یک کمی با هم درگیر شدیم.بعدش من یهو کنترلم رو از دست دادم و بهش بی ادبی کردم. راستش خب تقصیر خودش بود.بس که صبرش زیاده انتظار داره همه مثل خودش باشند.من هم که جونم به لبم رسیده بود. این بود که دهن به دهن شدیم و فکر کنم زیاده روی کردم و همچین از خجالتش در اومدم. حالا بعد بیست روز رومون نمیشه زیاد تو روی هم نگاه کنیم. یعنی اون یه جورایی میخواد از دل من در بیاره ،من هم هنوز هم ازش خجالت میکشم و هم از دستش دلخورم.
اینه که فعلا» سعی میکنیم چشم تو چشم نشیم.
بد شد.نباید میگذاشتیم رومون تو روی هم باز شه.اه .


بیان دیدگاه

گربه ای روی شیروانی داغ

الیزابت تیلور مرد.
الیزابت تیلور برای من لیز نبود یا الیزا یا کلئوپاترا و یا هر نقش دیگه ای که داشت. الیزابت تیلور برای من زن ریچارد برتون نبود که چند بار طلاق گرفته بود و دوباره زنش شده بود. حتی دوست صمیمی و جون جونی مایکل جکسون هم نبود.الیزابت تیلور برای من فقط مگی بود.زنی با لباس دو بنده سفیدی که همیشه عاشقش بودم.مگی گه میخواست به هر قیمت شده بریک ،شوهرش،ـپل نیومن ـ رو نگه داره. زنی که میخواست واقعیت رو توی گوش مردی که عاشقش بود و گوشهاش برای شنیدن حقیقت کر بودند داد بزنه.زنی که اینقدر عاشقش بودم که وقتی اولین داستان بلندم رو نوشتم اسم قهرمان زن داستانم مگی شد.نماد همه زنهای دلخواه من.زنی که بلد بود چه جوری نگاه مردی رو که دوستش داره در یک لحظه شکار کنه. زنی که در بدنش زندگی جریان داشت.زنی که به معنای کامل کلمه زن بود.
الیزابت تیلور مرد ولی مگی همیشه زنده است.مگی اسم گربه ایه که روی یه شیروانی داغ ایستاده و زندگی رو طلب میکنه.
من عاشق گربه های روی شیروانی های داغم.


بیان دیدگاه

بهاریه

رسم اون سالهای خونه پدری بودکه بابا قبل از سال تحویل کاست مخصوصش رو آماده میکرد که دو سه آهنگ مخصوص نوروز داشت و همیشه اولیش نسیم فروردین بود که یادم نیست احتمالا» مرضیه خونده بود.بعد مینشستیم سر سفره ومنتظر صدای توپ میشدیم .بعد همین که توپ در میشد همدیگه رو میبوسیدیم و همین موقع پخش پیام ها شروع میشد و بابا صدای تلویزیون رو کم میکرد و میدوید و ضبط رو روشن میکرد و صدای خواننده که میخوند نسیم فروردین قدم به بستان شد سال جدید رو به خونه ما می آورد و بعد دشت لای قرآن میگرفتیم و تریک تریک عکس می انداختیم و دو سه تا آهنگ مخصوص سال نو که تموم میشد میرفتیم خونه پدر بزرگ (بابای بابا)و وقتی میرسیدیم اونجا هنوز تلویزیون داشت پیام پخش میکرد و صداش تموم خونه رو برداشته بود و یکی عقلش نمیرسید خفه کنه صدای تلویزیون رو ودوباره ماچ و بوسه و عیدی و تریک تریک عکس و … .هرسال و هرسال تکرار و تکرار.
حالا سالهاست بهار با آهنگ نسیم فروردین نمیاد.امسال دلم میخواست از مامان بپرسم بابا هنوز هم آهنگ عزیزش رو تو خونه پخش میکنه یانه.سالهاست من عیدی نمیگیرم .عیدی میدم.سالهاست تلویزیون سر سفره هفت سین و موقع تحویل سال با ما سر سفره نیست.سالهاست همه چیز یه جور دیگه است.


۱ دیدگاه

18 March, 2011 01:34

امسال ـیعنی همین سالی که داره میگذره ـکم غر نزدم،کم ناله نکردم،خیلی افسرده بودم.سال بدی بود بدیش فقط به خاطر روزها و اتفاقات بدش نبود. به خاطر سکون و دلمردگی بود که در تمام ساعتهام وجود داشت.پارسال هم یه همچین متنی نوشتم احتمالا» .الان حسش نیست که برم ببینم درباره پارسال چی نوشتم،ولی الان میدونم که امسال با سال گذشته خیلی متفاوت بود. هردو بد بودند اما زمین تا آسمون با هم فرق داشتند. امسال روی زندگیها،مردم،شهر همه جا گرد مرده پاشیده شده بود.هیچ کس نخندید یا من خنده واقعی ندیدم.خنده بود ولی زهرخند.همه جا یه جور خاکستری بود.تابستون و زمستونش هم فرق نداشت.نمیدونم شاید روزها و ساعتهای خوبی هم اومده و رفته تو این سیصد و شصت و پنج روز. اما نه یادم هست و نه حوصله فکرکردن و دنبال گشتنش رو دارم.با اینحال هرچی به روزها و ساعتهای آخر نزدیک میشیم یه جورایی دلم روشن و روشنتر میشه. حس میکنم سال بعد بهتر میشه حداقل کمی بهتر. ما به همون حداقل هم قانعیم. امیدوارم اگه سال دیگه زنده بودم اینجا بنویسم که روزها و ساعتهای خوبی داشتیم .امیدوارم همه جا آبی باشه ،سبز باشه. رنگین کمان باشه.
خدایا ما ارزش کمی تغییر را داریم. باور کن. این سال نویی کمی التفات کن حول حالنا بشیم.فقطخدا جون این تغییر را در جهت احسن الحال ببر. مرسی


بیان دیدگاه

اون وقتا

شما
یادتون نمیاد.احتمالا» اون موقع داشتید کارتون میدیدید ولی اون زمان سالهای اول جنگ ،دهه هشتاد میلادی،ماکنار
،پدر مادرهامون جلوی دستگاه ضاله ویدیو ،اون موقع مدلش بیشتر تی سون(7) بود مینشستیم وفیلمهایی میدیدیم
با کیفیت افتضاح و کمیت افتضاح تر و از همه خجالت آورتر اینکه چه عشقی میکردیم هم بزرگا و هم بچه ها.جاهایی هم که احتمالا» ماچ و بوسه ای در کار بود خودمون سرمون رو میانداختیم پایین و اینقدر به دستامون زل میزدیم تا هنرپیشه ها کوتاه بیان و صحنه رو تموم کنندـبس که بچه های با حجب و حیایی بودیم نه مثل بچه های الان که اگه پدر و مادره اعتراض کنند که نگاه نکن با پررویی میرن تو شکمشون که خب کاری نمیکنند دارن همدیگه رو میبوسند.آره یه همچین بچه هایی بودیم ما. حالا همه رو گفتم که چی ؟که براتون بگم گل سرسبد فیلمهای اون زمان یه فیلم ترک بود که یه یارو نخراشیده نتراشیده با یه سبیل کلفت عاشق یه دختر بلوند باریک خوشگل پولدار میشد و دختره هم که هرچی جمال داشت عقل نداشت عاشق مردک میشد و ما با همون بچگی انگشت به دهن میموندیم که از چی این مردک خوشش اومده و نمیفهمیدیم عشق این چیزا حالیش نمیشه. بعد یهو آهنگ فیلم افتاد توی دهن ها و ما فهمیدیم که اسم مردک سبیل کلفت ابراهیمه و اسم دختره عایشه است و عکسای دختره شد گوبلن و تو دهات هم که میرفتی زنای خونه یه دونه از اون گوبلن بافته بودند و زده بودند بالای
اتاقشون
و لابد مردای خونه هم هرشب خواب دخترک چشم آبی توی تابلو رو میدیدن و به ابراهیم که چنین سیب سرخی افتاده بود دست چلاقش فحش میدادند.
قول میدم اینا رو یادتون نبود .راستش خودم هم یادم رفته بود تا دیشب که بی بی سی توی اخبارش اعلام کرد ابراهیم تاتلیس رو ترور کردند و ما باز هم انگشت به دهن موندیم که این مردک نخراشیده سبیل کلفت چه شخصیتی بود که ترورش کردند.بگذریم. خبر دیشب یهو
یه موج که نه یه سونامی خاطره پرت کرد سراغ ما.امروز صبح وقتی رفته بودم خرید از جلوی مغازه ها که میگذشتم می شنیدم که فروشنده ها درباره خبر دیشب حرف میزدند.حافظه تاریخی این مردم جدا» هیچ چیزی رو فراموش نمیکنه.