دنیای کوچک یک چلچله


2 دیدگاه

20 April, 2011 01:04

موهای لیالی نرم و لخته مثل موهای یه بچه گربه. وقتی باز میمونه کرک میشه و میره توهم. موهاش رو که شونه میزنم به خودش میپیچه و گاهی صدای آخش در میاد و بیشتر اوقات شونه کردن موهاش به گریه کردن میرسه.دلم میخواد ببرمش و موهاش رو کوتاه کنم. کوتاه کوتاه مثل همون کاری که توی هشت سالگی خودم کردم.ولی لیالی در چهار سالگی هم یک زن کامله.زنیتش حتی در این سن از من که مادرشم بیشتره.موهای کوتاه و صورت بدون ارایش و لباس پسرونه نمیتونه راضیش کنه. این روزها همیشه با هم سر شلوار پوشیدنش بحث داریم برخلاف من که همیشه سر دامن پوشیدن با مامانم مشکل داشتم .شونه کردن موهای دخترم منو میبره به سالهای دور. سالهای قبل از هشت سالگی که همیشه هروقت مامان موهام رو شونه میکرد و میبست به پهنای صورت اشک میریختم .تا یکروز که اینقدر بی تابی کردم تا مامان خسته و عصبانی یه قیچی برداشت و موهام رو هفت و هشتی زد و من خوشحال از نعمتی که بهم رو آورده بود رفتم و موهام رو پسرونه زدم. گوگوشی به اصطلاح اون روزها.اینجوری شد که تا 18 سالگی هیچ وقت موی بلند نداشتم.هجده سالم نشده بود که جوگیر شدم و موهام رو تا کمرم بلند کردم و بعد وقتی عکسای اون سال عید را دیدم که با موهای بلند مشکی و ابروهای پهن پیوسته و صورت سبزه چطور شبیه دختر هندی توی فیلمها شدم رفتم و در یک اقدام شجاعانه نه تنها موهام رو کوتاه کوتاه کردم که ابروهام رو هم برداشتم و از شر موهای صورتم هم خلاص شدم ـدر واقع بیست سال پیش این یک اقدام انتحاری،انقلابی بودـ
هنوز هم آرایشگاه رفتن برام زجر آوره وقتی آرایشگر موهای خیسم رو شونه میکنه و کوتاه میکنه. گاهی حس میکنم میتونم بکشمش.هنوز هم گاهی وقتی خودم سرم رو شونه میزنم وموهام کشیده میشه اشکم در میاد و سرم درد میگیره.هنوز هم فلسفه زیبایی موهای بلندی رو که همیشه با کش یا کلیپس بسته شده نمی فهمم و زنانی که با فتخار تعریف میکنند که آقاشون!!دوست نداره موهاشون رو کوتاه کنند.نمیفهمم چرا یه نفر باید اجازه بده تا کسی دیگه در مورد مسایل شخصی مثل بلند یا کوتاه کردن مو نظر بده ولو اینکه شوهر یا آقا باشه. این روزها وقتی لیالی موقع شونه کردن موهاش چشاش خیس اشک میشه دردش را من هم حس میکنم . مامان میگه آرومتر خوشت میاد یه نفر موهای خودتو بکشه.میدونم یاد اون بعد ازظهر تابستون میافته و موهایی که چیده شد و میدونم همیشه از این کارش ته دل یه حس پشیمونی داره.ولی من برای لیالی نمیتونم کاری کنم.خودش باید تصمیم بگیره که موهاش کوتاه باشند یا بلند.باید یاد بگیره که برای داشتن چیزی که دوست داری باید هزینه بدی.این روال زندگیه..

Advertisements


بیان دیدگاه

قافله عمر!

روی میز امیر علی یه کره زمینه که با باطری بدون وقفه دور خودش میگرده. چراغ مطالعه رو روشن میکنم و بهش خیره میشم. صبح میشه،شب میشه،صبح میشه، شب میشه،… . یهو به خودم میام.چشام سو ندارند.موهام سفید شده و پشتم قوز در آورده.توی چند لحظه چندین و چند سال گذشته.باطری را بر میدارم. کره زمین می ایسته.نفس راحتی میکشم. هنوز وقتم تموم نشده…


بیان دیدگاه

پیامبر کوچک من

بالش عزیزم معجزات زیادی داره.مثلا» وقتایی که صبح جایی قرار دارم و میترسم خواب بمونم کافیه بهش بگم تا سر وقت بیدارم کنه. این جور وقتا اگه ده تا ساعت رو هم کوک کنم و بگذارم بالای سرم اینقدر خیالم راحت نیست که به بالشم بسپرم تا بیدارم کنه.این معجزه البته فقط مختص بالش من نیست. شنیدم بالش های زیادی از این دست معجزات انجام میدن ولی بالش من خاصیتی داره که تا به حال درباره بالش دیگه ای نشنیدم. شبهایی که خیلی دیر میخوابم و باید صبح بیدار بشم ،شبهایی که فقط دو تا سه ساعت وقت خواب دارم باهاش حرف میزنم. ازش خواهش میکنم که یه خواب عمیق بهم بده که سه ساعتش چند ساعت طول بکشه. یه خواب شیرین که همه خستگیم را در کنه.بعد چشام را که هم میگذارم بالشم یه اجی مجی میکنه و من روی ابرها میرم به یه دنیای دیگه.بعد صبح که سرحال پا میشم ماچش میکنم و میگم مرسی عزیزم .چه خواب خوبی بود.
میدونم ،مطمئنم که بالشم معجزات دیگه ای هم داره که هنوز بهم نشونشون نداده.منتظر یه معجزه دیگه ام که اسمش رو توی لیست پیامبرای صاحب معجزه بیارم.


بیان دیدگاه

زندگی رایگان

1/دنبال دبیرستان برای پسرمون هستیم. یکی دوتا جلسه توجیهی شرکت میکنیم. هزینه ها برای سال تحصیلی آینده 5 میلیون تومنه.
2/طبق قانون جدید دخترک از اول مهر باید بره پیش دبستانی.پیش دبستانی اجباریه و فقط در مدارس غیر انتفاعی وجود داره. یه چیزی حدود 2 تا دو ونیم میلیون تومن هزینه داره.
3/مادر همسر بیماره. روز دیالیزشه و از صبح نمیتونه حرکت کنه.زنگ میزنیم به اورژانس تا درخواست یه آمبولانس کنیم.بعد یک ساعت سین جیم میفرمایند نمیتونند برای بیمارستانی که همیشه در اونجا دیالیز انجام میشه آمبولانس بفرستند. بعد کلی وقت تلف کردن دستور میدن به چند موسسه آمبولانس خصوصی زنگ بزنیم .هزینه آمبولانس خصوصی بالای دویست تومنه(هنوز سه چهار صفر را داریم. منظور دویست هزار تومنه.
4/ سر تا سر تعطیلات هرجا میریم عید دیدنی بعد سلام و قبل عید مبارکی صحبت از قبض آب و برقه و البته قبض گاز که دیگه جای خودش رو داره و و و …
نتیجه نوشت:بابا این تحصیل رایگان،بهداشت رایگان،آب و برق و گاز رایگان کشت مارو. ترو خدا بگذارید یک کمی پول خرج کنیم.آخه نمیشه که همه رو دولت از جیبش بده. گناه داره به خدا!


2 دیدگاه

جین ایر

جین ایر از اون کتابا بود که باهاش به یتیم خونه میرفتی،بزرگ میشدی ،عاشق میشدی،زجر میکشیدی و..و خلاصه اش جین ایر از اون کتابا بود که امکان نداشت بخونی و جین شبیه تو نباشه.وآقای روچستر نه چندان زیبا و بد خلق جذاب ترین مرد روی زمین بود.
جین ایر از اون داستاناست که زمان در کنارش معنا نداره،مهم نیست سال 2010میلادی زندگی کنی یا 1360 شمسی،مهم نیست که تو تهران زندگی کنی یا توی آفریقا .هرجا باشی کتابو که باز کنی پرت میشی تو انگلستان ویکتوریا با همون لباسهای دلگیر و قصرهای ترسناک که رازهای زیادی را در خودشون مخفی کردند و این فقط هنر نویسنده است.
این روزها صحبت از فیلم جین ایره که تازه ساخته شده(دقیقا» نمیدونم چندمین باره که این اثر نوشتاری محبوب به تصویر در اومده ) من که با دیدن قسمتهایی از فیلم حس کردم که مثل کتاب دوست داشتنیه و به دل میشینه.بی صبرانه منتظر دیدنش هستم.
و این شارلوت،این شارلوت برونته عزیز که میپرستمش.وای که چقدر دلم میخواست چنین ذهن زیبایی رو میتونستم از نزدیک ببینم.
پ ن:هدی عزیز امیدوارم به زودی یه پست حسابی و کامل برامون درباره فیلم بگذاری. میدونم تو هم عاشقشی. مگه نه؟


بیان دیدگاه

آرزو

پیش در امد:تو کتابخونه بابا گل سر سبد ترجمه هایی که من عاشقشون بودم اون چند تا کتاب ترجمه حسن شهباز بود.سیری در بزرگترین کتابهای جهان،کجا میروی؟ ،افسانه های اپرا و داستانهای کوتاه از نویسندگان آمریکااین دو تای آخر که رسما» همیشه زیر تشک من پیدا میشدند….

توی کتاب داستانهای کوتاه از… یه داستان بود که اسمش الان دقیق خاطرم نیست پادشاه گربه ها یا سلطان گربه ها یا یه چیز تو همین مایه ها.داستان مردی بود که معشوقه اش عاشق یه آدم عجیب و مرموز میشد. مرد بعد مدتی به گربه بودن شخص مرموز شک میکرد. با یکی از دوستانش نقشه ای میکشید و در یک جمع که معشوقه نامزدی خودش و مرد مرموز را اعلام میکرد بدون مقدمه برای حضار داستانی تعریف میکرد از صحنه ای که مثلا» به طور ناگهانی با اون روبروشده بود.:تشییع جنازه ای در یک خیابان متروک که در آن تعدادی گربه تابوتی را بر دوش گرفته و روی تابوت تاجی میدرخشید.مرد مرموز در پایان داستان به طور ناگهانی خویشتنداریش را از دست میداد و در حالی که فریاد میزد حالا من پادشاه گربه ها هستم از پنجره به بیرون می پرید… سالهاست که دلم میخواد یه جایی که یه گربه ای نشسته وداره آروم دست و پاش را میلیسه این داستان را تعریف کنم. دلم میخواد ببینم ممکنه گربه ناگهان به زبون بیاد و فریاد بزنه پس حالا من پادشاه گربه ها هستم یا نه.این یکی از بزرگترین آرزوهای من از ده سالگیم تا حالا بوده.اگه تا حالا این داستان را برای گربه ای تعریف نکردم برای این نبوده که یه گربه خونگی دم دستم نبوده،برای این بوده که همیشه خواستم جواب این سوالم توی ابهام بمونه.اینجوری توی شک بودن از مطمئن شدن خیلی لذت بخش تره…


بیان دیدگاه

جوک

یکی از خنده دارترین جوک هایی که توی اینترنت میبینید اینه که به محض اینکه صفحه فیل تر شده شما رو پرت میکنه تو صفحه پیوندها اون بالا ازتون میپرسه : پیوندها را صفحه خانگی خود کنید:بله؛خیر؛ بعدا» بپرس!! پ ن:کاش یا آمار هم از مشنگایی که جوابشون بله است میدادند.