دنیای کوچک یک چلچله

درمترو

بیان دیدگاه

معمولا" مترو که سوار میشم توی واگنهای وسط یا آخرم. راستش یادم میره یه واگن اختصاصی بانوان هست.گاهی هم از لجم سوار واگنهای بعدی میشم و با پررویی چشم میاندازم تو چشم مردایی که قیافشون نشون میده دارند سرشون رو تکون میدند وقتی میبینند یه زن اومده وسط اون همه مرد و نرفته واگن بانوان!چشم می اندازم تو چشمشون و اونقدر نگاه میکنم تا طرف سرشو بندازه پایین ولابد تو دلش فکر کنه: چه زن سلیطه ای.خدایا خودت ما رو از شر شیطان نگه دار.بعد سعی میکنم نفس نکشم از بوی گند توی واگن و به خودم فحش میدم که چرا نرفتم تو واگن خانمها که حداقل بوی گند عرق خفه ام نکنه.
امروز توی ایستگاه مفتح وقتی پیچیدم تو راهرو قطاررسید و همون جا پریدم تو.بعد تمام راه رو لذت بردم از دیدن نمایش زنهایی که توی واگن خانمها داشتند خرج خونشون رو در می آوردند. یکی لوازم آرایش میفروخت.اون یکی دستمال و بعدی لواشک. حتی یه خانمی اومد که کلی شورت و سوتین دستش بود و با صدای بلند تبلیغ جنساشو میکرد. از همه جالبتر این بود که خانمها خرید میکردند و من در حیرت که مگه میشه وسط قطار همینجوری یهو سوتین بخری.احتمالا"لبخندی هم زدم.رفت و اومد خانمهای فروشنده سفر را کوتاه کرد .چشم به هم زدم رسیده بودیم.حتی وقت نشد مبایلم رو در بیارم و دوخطی کتاب بخونم.اونطرف میله ها زمان برای آقایون کند میگذشت.خودم دیدم که گوشهاشون تیز شده بود برای شنیدن حرفای فروشنده ها .میدونم ته دلشون میخواست اینطرف میله بودند و زمان را تند تر میگذروندند.

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s