دنیای کوچک یک چلچله


بیان دیدگاه

دلتنگی

لیالی دو هفته است که جدی درگیر مسئله مرگ شده.دو هفته است که مادربزرگش رو از دست دادیم و اون دوهفته است که تو ذهن کوچیکش سعی میکنه یه جوری با این مسئله کنار بیاد که مامان بزرگی که صبح اون روز بهش با خوش اخلاقی صبح به خیر گفت چرا ظهر که خوابید دیگه بیدار نشد.سعی کردیم از مراسم دورش کنیم تا آسیب نبینه. همون بلایی که تو 5 سالگی سر من اومده بود وقتی فهمیدم بابابزرگی که بزرگترین عشق زندگیم بوده مرده و بعد دیگه همچی سیاه بود و سیاه  موند تا خاطرات مدرسه در هفت سالگی. شوک از دست دادن بابابزرگ دوسال تمام خاطرات من رو سیاه کرد. دو سالی که هیچی  را به یاد نمی آرم.وقتی بعد مراسم سوم آوردیمش خونه ایستاد جلوی عکس مامان بزرگش و نگاه کرد.و فرداش اصرار کرد که میخواد سر خاک مامانی گل بگذاره و اینجوری بود که بردیمش و اونجا اصرار میکرد خاکها رو کنار بزنیم تا مامانی بیاد بیرون.حالا بعد کلی حرف و تعریف برای همه تعریف میکنه که مامان بزرگش تو آسمونه با یه جفت بال که مال خودش بوده قبل از اینکه به دنیا بیاد و حالا خدا اون با لها رو داده به مامانیش.

هنوز زوده تا بفهمه ولی بزرگتر که شد باید براش به جای قصه سیندرلا و سفید برفی ونامادریهاشون قصه نامادری رو تعریف کنم که مادر سه تا بچه ای شد که از جونش بیشتر دوست داشت. زنی که قصه همه بدی های نامادری های قصه ها رو زیر سوال برد.باید براش بگم که مادربزرگش زمانی هم که زنده بود دو تا بال داشت فقط کسی اونها رو نمیدید.

پ ن: چقدر این روزها دلم برای فرشته مهربون خونمون تنگ شده.چقدر این روزها ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند….


بیان دیدگاه

سی امین روز!

بالاخره این ماه مبارک رمضان اومد و البته ما نفهمیدیم بالاخره این ماه دیده شد یا اجبارا" مجبور شدند ماه مبارک را اعلام کنند .در هرصورت ما که از پریشب تا حالا با دیدن سریالای تلویزیون نفهمیدیم الان هالووینه یا رمضون. یعنی خب میدونید فکر میکنم این سازندگان سریال های مناسبتی ماه رمضون تو اون جلسه ای که میگذارند برای ساخته شدن این سریال ها خوب توجیه نمیشند والا مگه میشه از پنج سریالی که پخش میشه چهار تاش از فیلم اره 5 و جیغ ترسناکتر باشند.خودم شمردم از شب قبل شروع ماه رمضون که هنوز کسی نمیدونست بالاخره اول ماهه یا پیشوازه ،سریالها با یه قبرکن و یه کابوس و چهارتا جنازه و یه طناب دار و یه قصاص و دو تا سگ وحشی سیاه پاچه گیرو یه روح کفن پوش شروع شد. کور بشم اگه دروغ بگم. مدارکش هم موجوده. خلاصه ماهی که شب اولش که مردم هنوز گرسنه نیستند و چشم ودلشون سیره با اینهمه کابوس شروع بشه خدا به داد روزهای پایانیش برسه.
‍پ ن:ما که رفتیم یدونه از این کدو نارنجی گنده ها گرفتیم توشو خالی کردیم و چشم و ابرو براش گذاشتیم شبا روشنش میکنیم میگذاریمش پای تلویزیون.