دنیای کوچک یک چلچله


بیان دیدگاه

سوال

حالا از هفته دیگه که ستایش تموم شده چیکار کنیم که تمام غمهای دنیا جمعه شب رو سرمون هوار بشه؟


بیان دیدگاه

27 October, 2011 14:56

دیشب که ریدر فیلتر بود رفتم سر یخچال سراغ اون یه نخ سیگاری که قایم کردم برای روز مبادا. برش داشتم بکشم. پشیمون شدم. نمیدونم ترسیدم بعد بسته شدن گودر سیگاری بشم یا گذاشتمش برای یکی از شبهایی که تو نبودش خیلی دلتنگ میشم…


بیان دیدگاه

27 October, 2011 11:52

فکر کنم این رها اعتمادی تو خونه هم که نشسته یا تو خواب همه اش میگه هزیته اس ام اس صد و پنجاه.. برای مخابرات کشور خودتون .. ربطی به تلویزیون من وتو نداره .. . فکر کنم با خودش هم که حرف میزنه همه اش داره اینا رو نکرار میکنه طفلک


بیان دیدگاه

خفه خون

دیروز عصر تو تاکسی میرفتم دنبال دخترک.راننده یه همشهری بود بالای شصت سال. میگفت چهل ساله تهرانه ولی هنوز لهجه داشت خفن. وقتی من سوار شدم وسط حرفش بود. داشت برای دو نفر پشت میگفت : خب مرد تو رییس جمهوری بیا با مردم حرف بزن بگو من و شما انتخاب کردین سی میلیون بهم رای دادید ببینید مردم نمیگذارند کار کنم یه روز تو نظام بانکی مشکل ایجاد میکنند یه روز یه کامیون پر طلا تو ترکیه پیدا میشه.یه روز…
اقا این زبون صاب مرده هی جنبید هی جنبید بپرسه اقا شما خودت شمردی رای ها رو سی میلیون بود ؟ کم و کسر که نداشت خدای نکرده. بعد یه صدا از ته حلقم به زبونم گفت خفه شو. زبونم خفه شد. چراغ قرمز شد من پیاده شدم. زبونم از دیروز تا حالا قهر کرده لال شده.از دیروز تا حالا با هیچ کحس حرف نمیزنه


بیان دیدگاه

کابوس

دیشب همه که خوابیدند ،نشستم پای نت.گفتم تا فرصت باقیه مطالب توی گودرم رو بخونم که تو هفته گذشته جمع شده بود .یه کوه پر از نوشته و دل من که همه اش اونجا بود. نکنه بیام باز نشه. بعد اون نوشته های منتظر چی؟ بعد دل من چی؟ همه اش فکر کنم چه نوشته هایی از دست دارم.اصلا" شاید دوباره از دیروز یه نقطه ای ده تا پست گذاشته باشه یا خانم شین یا گیلاس. یا شاید دوباره خارخاسک اومده باشه با یه شاهکار جدید آقاشون و گاوش . نوشته های روباتها رو چیکار کنم. بعد جونم بالا اومد تا کامپیوترم روشن شد.اون وقت هر کار کردم نرفت تو ریدر. همه اش اون صفحه فیلتر اومد و با پیشنهاداش برای خوندن یه چیز دیگه جای نوشته های دوستام فحش داد بهم و دلم و سوزوند.آخرش یک رفتم بخوابم. خسته و نا امید.تا صبح خواب فیلتر چی رو دیدم و بهش میگفتم دو سه روز هم طاقت نیاوردی تا خودشون درشون ببندند پفیوز.
صبح با ناامیدی محض گودر را باز کردم. باز شد. فکر کنم دیشب فیلتر چی هم خواب منو دیده بود. دلش سوخته بود که اینجا رو باز کرده بود!


بیان دیدگاه

نفرین

از همون روز که ریدر بینوا رو فرستادند اون گوشه توی زیر مجموعه مور باید میفهمیدیم یه خوابایی براش دیدیند. جدا" توی روحشون.همشون سرو ته یه کرباسند. اومدند همه عشق وچیزای دوست داشتنی رو ازمون بگیرن. فرق نمیکنه اونور دنیا باشند یا اینطرف. اونوری ها که بدترند. هی نشستند و سنگ مارو به سینه میزنند بعد تحریم میکنند اول از همه دهن مردم سرویس میشه.دود تحریماشون فقط تو چشم مردم میره.تحریم میکنند بعد هواپیما ها میافته و مردم عزادار میشن.میری با بدبختی برای یه خراب شده ای ویزا بگیری با همین مردمی که سنگشونو به سینه میزنند چنان رفتار میکنند بلانسبت سگ.اونوقت آقایون سرشون درد میگیره پا میشن میرن اروپا و آمریکا مسکن بخرند.هیچ کس هم نمی گه خرتون به چند.اینم از اینترنت .هرروز برامون و برای فیلتر شدن و دسترسی نداشتنمون به اطلاعات دل میسوزونند اونوقت یه گودر مادر مرده داشتیم اونم جاشونو تنگ کرده بود میخوان گل بگیرن درشو. الهی به زمین گرم بخورید الهی سلاطون بگیرید. الهی حناق بگیرید .. الهی .. .
من در حال سینه کوبیدن رو به آسمون !