دنیای کوچک یک چلچله

21 January, 2012 21:55

بیان دیدگاه

امروز یه خانمی زنگ زد به مبایلم با یه صدای خسته و داغون که میلرزید. میگفت شماره منو رو مبایل شوهرش پیدا کرده و پریروز با من!حرف زده.هرچی میگفتم خانم به خدا من نبودم اشتباه گرفتید باورش نمیشد.آخرش هم که قبول کرد گفت ترو خدا گوشی رو بده به اون خانمه که داره زندگیمو از هم می پاشه.قلبم درد گرفته بود.قسم خوردم به جون بچه هام که اشتباه گرفته.دلم براش کباب شده بود.صدای گریه بچه اش پشت خط می اومد.میدیدمش که پای تلفن نشسته کلافه .خونه بهم ریخته .بچه گرسنه ای که داره گریه میکنه و زنی که حس میکنه دنیا داره رو سرش خراب میشه و مردی که معلوم نیست کدوم گوریه.خدا میدونه که در اون لحظه ها از همه مردا متنفر شده بودم.روزخوبی بود یهو خراب شد.روزبدی شد.
پ ن:از دوستانی که اینجا هستند معذرت میخوام. قضاوتم درباره آقایون منصفانه نبود ولی در اون لحظه نمیشد زیاد منصف بود.
پ ن2:راستی یکساعت بعد برام مسیج داد و معذرت خواهی کرد گفت یه شماره رو پس و پیش میگرفته بس که حالش بد بوده.الان من هم حالم خیلی بده

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s