دنیای کوچک یک چلچله


بیان دیدگاه

به همین سادگی

از صبح نشخوار خاطرات پارسال ادامه داره.طرف وبلاگم نرفتم. احتیاجی نبود. لحظه به لحظه اون روز لعنتی توی ذهنم حک شده بود.تا صدای ناله و التماسش توی گوشم.تا اشکهای من از سر ناچاری.تا دیدن صورت کسایی که دوستشون دارم توی بغض و بهت .تا سردی اون اتاق لعنتی دیالیز با اون لوله های پر از خون .تا چهره خسته و بی رنگ مریضها.حتی اون پرستار احمق. حتی اون آژانسیه با ماشینی که سفید شده بود از گاز اشک آور.حتی سردی سکوت اون شب توی ماشین.همه چی.پارسال میدونستیم امسال اینقدر ؟دلتنگش میشیم.دلتنگ صبوریش,آرامشش,صداش همه چیش؟ مرده شور این زندگی رو ببره. یه روز هستی و یه روز نیستی. وقتی نیستی انگار صد سال نبودی. به همین سادگی

Advertisements


بیان دیدگاه

معضل

دخترک تو کارای مهد کودکش دو واحد!!انشا نویسی داره. یعنی یه کتاب تصویریه که هر صفحه یه داستان رو تعریف میکنه.بعد هر هفته باید یه داستان رو از روی شکل تعریف کنه و من برای معلمش بنویسم(بعله دیگه.فکر کردید شوخیه.همین گفتید مهد و تموم شد.زهی خیال باطل .فقط محض اطلاعتون 18 تا کتاب دارن امسال که دوازده تاش علومه.خلاصه کم از دانشگاه نیست والا)این هفته داستان درباره کلاس درسی بود که شاگردا داشتن تزیینش میکردند و آخرش یه دختری روی یک کاغذ بزرگ مینوشت دهه فجر مبارک و میزد به سقف.دخترک ما داستان رو قشنگ تعریف کرد و برداشتش کاملا درست بود که یه جشنیه و الی آخر. بعد که رسید به آخرش گفت مامان چی نوشته زده به سقف.منم گفتم عین جمله رو ولی طبعا بچه 6 ساله ما که تو این شش سال فقط کارتون های دیزنی رو دیده و البته تمام شخصیت های کارتونی رو میشناسه هیچ ایده ای درباره دهه فجر نداشت و با قیافه خنگی پرسید خب این که گفتی یعنی چی(حالا نه عین اینویه چیز تو همین مایه ها).احتیاجی هست قیافه درمونده خودم رو براتون تشریح کنم وقتی داشتم بهش میگفتم خب من بدبخت چه جوری بهت بفهمونم یعنی چی؟آخرش هم این شد که نه من تونستم توضیح بدم(نه حالش بود نه وقتش)و نه اون پافشاری کرد. جواب سوال روهم گذاشتیم برای معلم های سال دیگه که شیرفهمش کنند. پ ن:فقط یه سوال برامون بی جواب موند که این بچه کوچولوهایی که گهگاه تلویزیون تو مراسم خاص باهاشون مصاحبه میکنه و مثل استادای دانشگاه میرن بالای کرسی قبلا" توجیه میشن! یا بچه ما مشکل بهره هوشی داره