دنیای کوچک یک چلچله

هجده سالگی

2 دیدگاه

هجده ساله شدیم من و سهیل.هجده سال از اون روز اردیبهشتیمون میگذره.انگار همین دیروز بود و انگار یک قرن پیش بود. راه درازی بود و نبود.تک تک لحظاتش:اونایی که یادم هست و اونایی که فراموششون کردم و گاهی در ذهنم لحظه ای روشن میشوند را دوست دارم. تمام لحظات خوب و بیشتر از اونا لحظات بدشو که نتونستند ما را از هم جدا کنند.تو تک تک ثانیه هام ،حتا لحظاتی که دوستش نداشتم عاشقش بودم و لحظه ای نبود که احساس پشیمونی کنم از اون بعله ای که همون بار اول بلند و محکم گفته بودم و پوزخندی که به حرفها و پچ پچ های بعدش زده بودم.نمی دونم چقدر دیگه کنار هم خواهیم بود .تو سالهای گذشته یادعزیزایی که تک تک مارو ترک کردند و جای خالیشون درد میکند بهم یاد داده که از لحظاتی که با هم هستیم لذت ببرم تا بعدی که ممکنه خیلی نزدیک باشه حسرتشان را نداشته باشم.
عشقم:از خدا خیلی ممنونم که تورو سر راه من قرار داد .حتمن در زندگی گذشته ام کار خوبی کرده ام یا آدم خوبی بوده ام که بودن با تو پاداشم بوده.
امروز اون قهوه ای که با هم تو این هوای بهشتی اردیبهشت خوردیم برام طعم تمام زندگی هجده سال گذشتمون رو میداد :گرم بود و شیرینی و تلخیش لذیذ ترین مائده زمینی بود ..وطعم عشق حتما" همین است.

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

2 thoughts on “هجده سالگی

  1. هیــــــــجده سال!
    یه عمره!
    برای خودتون اسفند دود کن… خیلی از زوج‌های این دوره زمونه 18 سالگیشون رو نمی‌بینن

    مبارک باشه :*

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s