دنیای کوچک یک چلچله

این روزای اون روزا _1

بیان دیدگاه

یک سری پستهای دنبال هم میگذارم اینجا که یه جورایی برام بهم ربط داره.وحس اون روزها و این روزهام رو بیان میکنه

1-یه ایستگاهه تو شریعتی بالاتر از پل رومی.چهارسال پیش اونجا بچه ها جمع میشدن با دستبندای سبز پوسترای موسوی رو پخش میکردن.اونجا یه دنیا شور و جوانی و هیجان دیدم من. چهارساله هربار از اونجا رد میشم یه چیزی ته گلوم گیر میکنه بس که اون قسمت شهر از همه جا مرده تره…
2-امشب ساعت یازده تجریش سه چهارتا دختر و پسر وایساده بودن پوستر پخش میکردن.یک آن یه حس آشنا اومد.نگاه کردم دیدم پوستر روحانیه.شور و شوقی نبود جوون بودن ولی صورتها لبخند نداشت همه عبوس بودن.پسرک پوسترو ازشون گرفت وگفت دمتون گرم خسته نباشین بچه ها.بچه ها ولی قد هزارسال خسته بودن…

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s