دنیای کوچک یک چلچله

14 June, 2013 19:32

بیان دیدگاه

مسافت صدمتری خونه تا مسجد سرکوچه که حوزه رای بودفرسنگ بود.با عبوس ترین قیافه تمام عمرم وارد حوزه شدم.جواب سلام و لبخندهای مسئولینی که رای میگرفتن چیزی از عبوسی صورتم کم نکرد.انگشتم که جوهری شد بغض گلو جوشید و موقعی که رایم رو داخل صندوق می انداختم همه چیز در هاله اشک بود.شناسنامه ام رابرداشتم و زدم بیرون.داشتم خفه میشدم.جلوی در سینه به سینه ماموری شدم که با کنجکاوی به اشکهای صورتم خیره شد.وسط خیابون آقایی صدام کرد و بی دلیل گفت من به جلیلی رای میدم.نگاهش کردم و نگاهش کردم.تمام راه تا خونه بار هزارسال روی دوشم سنگینی میکرد.

Sent from Yahoo! Mail on Android

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s