دنیای کوچک یک چلچله

گودر مرد از بس که جان نداشت!

بیان دیدگاه

امروز گودرمون بعد یک کمای طولانی نفسهای آخرش رو کشید.من و خیلی از کسانی که دوستش داشتیم و باهاش زندگی کرده بودیم بعد مدتها که بالای سر جنازه نیمه جونش بودیم دیدیم که جون داد و تموم شد.از اون لحظه های دوست داشتنی فقط خاطراتش برامون باقی مونده و لحظاتی که وصف ناشدنی خواهد موند و هیچ کدوممون نخواهیم تونست وصفش کنیم و البته حسرت نبودنش.جای گودر خالی نخواهد موند اما هیچ کدوم از اونایی که بیان نخواهند تونست برامون جاش رو پر کنند.مثل وقتی که عشق اولت رو از دست میدی و عشقهای بعدی خواهند اومد ولی اون حرارت اولی رو نخواهند داشت و یادش همیشه اون گوشه کنارا یه جایی توی قلبت میمونه مثل یه زخم کهنه ولی ناسور که گهگاه تیر میکشه تا به یادت بیاره چی رو از دست دادی.Sent from Yahoo! Mail on Android

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s