دنیای کوچک یک چلچله

12 November, 2013 02:37

بیان دیدگاه

مادرت که مریضه وقتی بالای یرش وایسادی و دستشو فشار میدی مغزت کار نمیکنه، نمیدونی باید از خدا چی بخواهی، زبونت کار نمیکنه ،همه دعا ها بی معنی میشن، قلبت کار نمیکنه فقط درد میکشه، فقط چشماتن که کار میکنند میگردن و از پشت پرده اشک صورتشو نگاه میکنی و پیش خودت میگی کی اینقدر پیر شد که من نفهمیدم. اون چین های ریز کنار چشمهاش، اون خط عمیق کنار لبش ،خط رو پیشونیش ،چروک های روی دستش کی اومدند، از کی اونجا بودند. بعد از خودت بدت میاد که چرا اینقدر بی توجه بودی به عزیز ترین کس زندگیت ،به نفست. به اینکه نکنه نفست ..نه نفست همیشه باهاته اگه نباشه که میمیری

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s