دنیای کوچک یک چلچله


بیان دیدگاه

نامه دوم

سلام مامانم
قبلنا نامه نوشتن راحت تر بود.سالهاست که نامه ننوشته ام .تازه نامه نوشتن حال و هوای خودشو میخواد.پشت در آی سی یو وقتی تو تو اون اتاق لعنتی سه روزه چشماتو بازنکردی انتظار داری چی بنویسم .ذهنم خالیه هیچ دعا و ذکری به لبم نمیاد فقط ته دلم یه صدایی تکرار میکنه میشه باز رنگ چشاتو ببینم و پشت بندش فکر نمیکنم میشه آره یا … .دیدن پریسا و الی فقط دردم رو بیشتر میکنه .میدونی خواهر بزرگ بودن خراست .میدونم که باهام موافقی.اون زخمای توی روده ات تک تکشون غصه هایی بود که برای خواهر بودنت همسر بودنت و قلب مهربونت پیدا شد .دقت کردی خودمونو استثنا کردم ینی مثلن بابت من و خواهرهام هیچ غصه ای نداشتی .آخ چشماتو باز کن تا بهت بگم حاضرم هزار بار اون بلوز سفید آبی نامزدی حوری رو بپوشم و تورو غصه ندم اینهمه سال بابتش .به قول زری سووشون آدم گاهی وقتا یاد چه چیزایی می افته …

Advertisements


بیان دیدگاه

نامه اول

مامان شروع کردم برات نامه بنویسم .این نامه اوله.میخوام حالت که خوب شدو اومدی بیرون این نامه ها رو بدم بخونی. فقط نمیدونم از کجا شروع کنم .کلن تو نوشتن استارت زدنش خیلی سخته بعدش انگار میفتی تو سرازیری بدون ترمز دیگه وایسادنت با خداست.از شنبه هفته پیش شروع کنیم صبح بعد انتخابات که چقدر حال هممون خوب بود با هم قرار دوشنبه رو گذاشتیم برای رفتن پیش دکتر.چقدر بی تاب بودی دکتر بیاد و از شر این کیسه خلاص بشی.چقدر پشت سرت ما سه تا جلسه داشتیم که رایت رو بزنیم و عملتو عقب بندازبم .پس چی شد.چرا وقتی دکتر گفت یکشنبه بیا برای عمل لال شدم مگه بهت نگفته بودم پونزدهم گذشت دیگه عمل نمیکنیم .چرا به شونزدهم رضایت دادم.عذاب وجدان سفر رفتن عیدم بود یا حرف دکتر که گفت داری اذیت میشی یا فسمت یا تقدیر.دام میخواد به خدا بگم خب که چی .چیش خوبه آدمها رو گذاستی تو یه تونل تاریک که جلوی پاشونم نمیبینن .خب اینهمه آزار برای چیه دلم میخواد تند بشم باهاش داد بزنم امیرعلی اینجا بود میگفت داری دعا میکنی کفرنگو.خیلی خب حالا من بلند نگم خودش از دلم نمیفهمه شاکیم.بگذریم.برای نامه اول خیلی طولانی شد .منم پشت در اتاق آی سی یو هستم و منتظر دکتر.برمیگردم کلی حرف دارم باهات