دنیای کوچک یک چلچله

در ادامه

بیان دیدگاه

کلن بی خیال پروژه نامه نویسی شدم .یعنی اینقدر این مدت برنامه های جورواجور داشتم که نامه نویسی که هیچ گاهی حرف زدن هم یادم میرفت.مریضی مامان که پوستمون رو کند بعد رفتن مامانی و پشت بندش دل دردای عجیب غریب سهیل مثل این بود که گوشت بدون پوست و زخم رو بذاری و روش نمک و آبلیمو بریزی.یعنی خواستم کلن بااین تشبیه اوج درد و سوز دلمو توضیح بدم .
جالب !اینجا بود که فکر بیماری سهیل خیلی سنگینتر بود برام .انگار تو تمام مدت بیماری مامان پشتم گرم بود که سهیل هست که تنها نیستم ولی فکر اینکه سهیل…نه سهیل نه.و وقتی تو گیرو دار ازمایش و دکتر رفتنای سهیل قلب امیرعلی شروع به بدقلقی کرد من فقط حس میکردم یه مجسمه هستم که نگاه میکنه و دیگه هیچ.
در هرصورت فعلن مشغول کیسه صفرای عزیز سهیل هستم که بد روزایی رو برای بازی کردن انتخاب کرده غافل از اینکه من تازه فهمیدم چه پوست کلفتی دارم .و فعلن البته توجه های مدام لیالی که مرتب نگاهش به منه و بوسه های وقت و بی وقتش مرهم روح و روان بهم ریختمه.خدا این فرشته رو برای چه کار خوبم به من هدیه کرد؟
پ ن:و باید از بازیگوشی قلب امیرعلی ممنون باشم که یه راهی برای نزدیک شدن من و اون به هم پیش پامون گذاشت هرچند که خیلی سخت بود وارد این راه شدن.

Advertisements

نویسنده: parastookesefid

لونه من قبلا" اينجا بود:parastookesefid.blogfa.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s